| [ بستن ] |
|
اندیشه |
آدمی درعالم خاکی نمی آید به دست. عالمی دیگربباید ساخت وزنو آدمی.
این عصر , عصر توحل اندیشه است. عصر ساخت اندیشه های نوست. عصر تکاپوی فکری برای پاره کردن سقف ها و ظواهر برای رسیدن به معنا و حقیقت ودرانداختن طرحی نو وهماهنگ تر.
چند دهه قبل دکتر شریعتی در ترسیم سیمای حضرت محمد وشخصیت چند بعدی ایشان وبررسی همه جانبه ی دین ها ومذاهب وتاریخ ادیان مختلف وازجمله دین اسلام با نگاهی بدون تعصب و به قول خودش از زبان بیکن (( با نگاه خشک علم )) وتحقیق به بیان این نکته مهم می پردازه که اسلام به این دلیل که به تمام جهات زندگی انسان اهمیت داده و هیچ جنبه ای رو فروگذار نکرده ، ودریک کلمه تنها دین چند بعدی جهان است ... ، تنها دینی است که میتواند جامعه انسانی را متعادل نگه دارد و به نیازهای او پاسخ دهد و...
درترسیم چهره ی خدای دین اسلام هم بیان می کند که الله هم چهره ی خدای یهودیان (یهوه) را دارد وهم چهره ی خدای مسیحیان (تئوس) همچون یهوه منتقم و شدید العقاب است وتکیه زده برعرش کبریا و... ودرعین حال همچون تئوس مهربان ورئوف وغفور است . با انسان انس می گیرد و انسان را مژده می دهد که اورا ((مثل)) خود سازد! وآن قدر با انسان صمیمی وآشناست که از رگ گردن هم به اونزدیک تراست!
به توصیف سیمای حضرت محمد می پردازد . همچنین به توصیف چهره های یاران ایشان. اصحاب صفه. ابوذر و... که پروردگان این دین هم مرد قتال وشمشیرند و ((سیمای چریکی را دارند که زندگی را جز نبرد به خاطر آزادی ومردم نمی دانند وآنرا تنها وتنها ((عقیده ومبازه)) می خوانند وهم سیمای حکیمی را که ((مرکب دانشمندان را از خون شهیدان برتر می شمارند وبه قلم ونوشته سوگند می خورند.))وهم سیمای عارفی را که دل ازنام ونان وزندگی وفریب ها وبازیچه های پستش برکنده اند و دور از جهان، جهانی درخویشتن آفریده اند وبا عشق های بزرگ ، دردهای عزیز و زیستن هایی نه برروی خاک آشنا گشته اندو درخلوت عظیم و زیبای خویش زندگی می کنند وشمع جمعیت تنهایی خویشند.)) به توصیف علی که می رسد، اذعان می کند که علی خود محمدی دیگر است وچه کسی می تواند سیمای اورا توصیف کند؟!
که: ((محمد ، خود با دوخط زیبا وصریح سیمای اینان را تصویر کرده است : (( پارسایان شب اند و شیران روز)) بدین گونه است که تنها محمد ورسالت چند بعدی ودو جهته اش شایستگی آنرا دارند که آرزوی بزرگ انسان امروز را تحقق بخشند.))
رسالت روشنفکران آنروزجهان را این می دانست که : ((رسالت روشنفکران اصیل امروز جهان جزاین نیست که تمدن اروپا را درهند برپا کنند وتصوف هند را در کالبد مادی اروپا بدمند. ذهنیت شرق را به غرب برند وعینیت غرب را به شرق آورند. با آتش شمس جان ارسطو را بسوزانند و به چشمان خشک بیکن نم اشکی بخشند . شمشیر قیصر را به دست مسیح دهند و بیتابی حلاج را درقلب کانت نهند و...))

((انسانی ((نیمه خاک _ نیمه خدا)) ، انسانی که هم تجربه ی رم را آموخته باشد وهم تجربه ی هند را. انسانی ، فردش با دوبال جمعش با دو بعد تصویر چنین انسانی چگونه خواهد بود؟! ((پارسای شب وشیر روز)) ومذهبش؟
دین ((کتاب)) ، (( ترازو)) ، و (( آهن)) ! ))
و توضیح این که کتاب ، سمبل فرهنگ و معنویت و علمه وترازو سمبل عدالت و حق وبرابری وآهن سمبل قدرت مادی.
این سه اسم در دو آیه ی پیاپی سوره ی حدید آمده :
((لَقَدْ أَرْسلْنَا رُسلَنَا بِالْبَیِّنَتِ وَ أَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَب وَ الْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاس بِالْقِسطِ وَ أَنزَلْنَا الحَْدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شدِیدٌ وَ مَنَفِعُ لِلنَّاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ مَن یَنصرُهُ وَ رُسلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِىُّ عَزِیزٌ))(25)
((ما رسولان خود را همراه با معجزات روشن گسیل داشتیم ، و با ایشان کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم را به عدالت خوى دهند، و آهن را که نیروى شدید در آن است و منافع بسیارى دیگر براى مردم دارد نازل کردیم ، تا با سلاحهاى آهنین از عدالت دفا کنند، و تاخدا معلوم کند چه کسى خدا و فرستادگان او را ندیده یارى مى کند، آرى خدا خودش هم نیرومند و عزیز است.)) (25)
وبیان کردند که این آیات این مفهموم را می خواهند برسانند که فرد وجامعه ی بشری تنها به این سه نیازمند است واگر هرکدامشان درجامعه ای نقص وکمبودی داشته باشد، انسان درآن جامعه ضعیف و رنجور خواهد بود!
و ترتیب قرار گرفتن این سه را هم حساب شده وزیبا توصیف می کنند ومی گوید باید اول کتاب باشد بعد ترازو وبعد آهن.
که کتاب کنار آهن تباه می شود. که اصولا سازگاری ندارنداین دو باهم. واگر چنین فاجعه ای اتفاق بیافتد کتاب برده ی آهن می شود . ایشان جنگ های جهانی اول ودوم را نتیجه ی این پیوند شوم می دانستند. وفاشیسم را فرزند نامشروع آن!
راه حل آن است که بین کتاب وآهن ترازو قرار گرفته وآهن درخدمت کتاب باشد. چون کتاب وترازو بدون آهن کاری از پیش نخواهند برد.
درقسمت آخر آیه هست که وآهن را نازل کردیم ... تا خدا بفهمد که چه کسی از غیب خدا ورسولش را یاری میکند.
برای این کلمه ی غیب یکی از تفسیرهایی که کرده اند اینه که سلاح به کار ببریم برای مبارزه در راه عقیده. ودرمعنی آیه، علامه طباطبایی( ندیده) معنی کرده اند.
و تفسیر ایشان :
((فیه باءس شدید و منافع للناس )) - کلمه ((باءس )) به معناى تاثیر شدید است ، لیکن غالبا در شدت در دفاع و جنگ استعمال مى شود، و بدین جهت فرموده در آهن باءسى شدید است ، که بطور مدام جنگ ها و مقاتلات و انواع دفاعها نیاز به آهن داشته ، چون اقسام سلاحهایى که درست مى کرده اند از آهن بوده ، و بشر از دیر باز به این فلز دست یافته ، و متوجه منافعش شده ، و آن را استخراج کرده است .
و اما منافع دیگرى که این فلز براى مردم دارد احتیاج به بیان ندارد، چون مى بینیم که آهن در تمامى شعب زندگى و صنایع مربوط به آنها و دخالت دارد.
(( (( و لیعلم اللّه من ینصره و رسله بالغیب)) این جمله غایتى است عطف بر غایتى که حذف شده ، و تقدیر کلام چنین است و انزلنا الحدید لکذا و لیعلم اللّه من ینصره ...))، یعنى ما آهن را براى این و... نازل کردیم ، و نیز براى این که خدا معلوم کند چه کسى او و رسولان - او را یارى مى کند...
و مراد از ((یارى کردن پیامبران خدا)) جهاد در راه او است ، تا از مجتمع دینى دفاع نموده ، کلمه حق را بسط دهند، و منظور از این که فرمود:نصرت را به غیب مى کنند، این است که در حال غیبت رسول او را یارى مى کنند، حال یا غیبت رسول از ایشان ، و یا غیبت ایشان از رسول ، و مراد از این که فرمود: ((تا خدا بداند...(( این است که خدا یاوران خود و فرستادگان خود را از آنهایى که یارى نمى کنند، متمایز و جدا سازد.))
((ان اللّه قوى عزیز)) - این جمله خاتمه آیه است ، و ختم کردن آیه باجمله گویا اشاره باشد به این که دستور خداى تعالى به جهاد براى همین بوده که امتثال کنندگان را از دیگران جدا کند، نه این که خداى تعالى احتیاجى به نصرت ناصرى داشته باشد، چون خدا قوی اى است که به هیچ و جه ضعف در او راه ندارد، و عزیزى است که ذلت به سویش راه نمى یابد.))
باید بنگریم کجا کتاب رو قربانی می کنیم. وکجا سر در کتاب فرو برده وترازو را کنار نهاده وبی نیروی محرکه لازم وبدون قدرت در عوالم خود سیر می کنیم؟!
برای داشتن جامعه و انسانی سالم باید این سه پایه ورکن را استوارکنیم.
امروزه ودراین عصر به نظر می آد که روشن فکران به همون سمتی که دکتر شریعتی رسالت اون ها می دونست حرکت می کنند و سرعت گرفته این امر. میان عینیت غرب وذهنیت شرق پلی زده میشه و عقاید مردم به سمت صلح و دوستی وعشق الهی پیش میره.
این نوید ساخته شدن انسانی نو رو میده. نوید درانداختن طرحی نو. نوید شناخت ناشناخته های درون.و رسیدن به آرامش وصلح درون.
نمونه های این حرکت روهم میشه تو خیلی از این بحث ها و جنبش های امروز دید.
تمام آثار هنری ماندگار واشعار تاثیرگذار و سخنان حکمت آموز بشری دعوت کننده به سوی دنیایی غیراز این دنیای کثرت وظاهر هستند. به همین دلیل جذاب و دلنشین اند. هرکدام قاصد خبری هستند از سه یار ازلی دانایی وزیبایی ونیکویی. از سه چاووش الهی . از سه راهنمای راه. سه حضوری که سمت نگاه آدمی رو به درون خودش برمی گردونه تا عاشق ترش کنه!
امروز، انسان به سمت سکوت پیش میره. همون باغ شگفت که وقتی مهر برلب میگذاری و چشم را باز می کنی برتو ظاهر میشه ...
بله. به قول امام علی(ع) سکوت باغ اندیشه است. اندیشه درست رو هنگامی داری که ذهن ساکتی داشته باشی. از فضولی ها و دردسرهای ذهن آزاد باشی. بتونی واقعا بدون این که نه حرف بزنی ونه اسیر ذهن ظالم!خود باشی ، تفکر کنی. اصولا بین خود وذهنت تفاوت بگذاری که اگه این طور شد، به دست آورد بزرگی رسیده ای .
این برداشت من از سکوته.
یک جا خوندم که درتمام طریقت ها ومکتب های معرفتی مراقبه حلقه ی مفقوده ی آن هاست.
درتمامشان امر به مراقبه است. وجه اشتراکشان همینه.
مراقبت از خود! هرآنچه انجام می دهد وفکر میکند. فهمیدن اینکه هرچیزی کارمایی داره . ازجمله اعمال ما وهمین طور افکارمون. ذهنیات متمرکزمون.
وفهمیدن این موضوع باعث حس مسوئلیت بزرگیه برای ما. این که ایمان بیاریم که بیهوده نیامده ایم و ما پایبند به نتیجه ی نوع زندگی خود هستیم.
دراین باره (کارما) مکاتب هندی پیشرو بوده اند.
وامروزه غرب از این مکتب بارور وشکوفا واز این ذهنیت زیبا وموثر استفاده کرده ودرکنار زندگی عینی وظواهر دنیای بیرون ، دست به تجربه ی معنوی زندگی خویش می زنه.
اگر از این مکتب ها تنها همین چگونگی آزادی از اسارت ذهن رو یاد بگیریم ، جای بسی شکر دارد وشاهد دستاوردهای شکوهمند آن درزندگی خود خواهیم بود.
اندیشه و قانون اندیشه، امروزه بیش تراز پیش مورد توجه وشناخت قرار گرفته و به آن عمل میشه.
به راستی باور وایمان ، ذهن و ذهنیات، عواطف واحساسات، عشق و محبت ، توکل و اعتماد ، خشوع و تعقل و آرامش و ناآرامی ، علم و هنر ، شجاعت و ایثار ، انفاق و شکرگذاری و تمام خصائل خوب بشری که همیشه درطول تاریخ مورد ستایش هر انسانی بوده ، چه ارتباطی با روح و هویت ما داره؟؟!
ومن باز به این اصل شگفت وحیرت آور می رسم که :
تو همانی که می اندیشی.

محَمَّدٌ رَّسولُ اللَّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعاً سجَّداً یَبْتَغُونَ فَضلاً مِّنَ اللَّهِ وَ رِضوَناً سِیمَاهُمْ فى وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السجُودِ ذَلِک مَثَلُهُمْ فى التَّوْرَاةِ وَ مَثَلُهُمْ فى الانجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شطئَهُ فَئَازَرَهُ فَاستَغْلَظ فَاستَوَى عَلى سوقِهِ یُعْجِب الزُّرَّاعَ لِیَغِیظ بهِمُ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ مِنهُم مَّغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیمَا(29)
محمد رسول خدا است و کسانى که با او هستند علیه کفار شدید و بى رحمند و در بین خود رحیم و دلسوزند، ایشان را مى بینى که همواره در رکوع و سجودند و در طلب فضل و رضوان خدایند. علامتشان در رخسارشان از اثر سجده نمایان است ، این وصف ایشان است در تورات و اما وصف آنان در انجیل این است که چون زراعتى هستند که از شدت برکت پیرامونش جوانه هایى مى زند و آن جوانه ها هم کلفت مى شود و مستقیم بر پاى خود مى ایستد به طورى که برزگران را به شگفت مى آورد (مؤ منین نیز این طورند)، این براى آن است که کفار را به خشم آورد، خدا به کسانى که ایمان آورده و از آن بین به کسانى که اعمال صالح هم مى کنند وعده مغفرت و اجرى عظیم داده (29).