| [ بستن ] |
|
اندیشه |
این پست درادامه ی مطلب قبلی وکمی هم درجواب به نظرارزشمند یکی از دوستان درپست قبلی است.
همیشه انسان به نوعی با درد وغم دست وپنجه نرم می کنه. هرکسی به نوعی. کسی که به نان شب خود محتاجه وشب ها گرسنه می خوابد و لباس مناسبی ندارد که تن بچه های خود کند وبا سیلی صورت خود را سرخ نگه می دارد یا کسی که مجبور است تنها برای سیرکردن شکم بچه های خود وندیدن گریه ها و غم های آنان دست به هرکاری بزند مطمئنا توجه به مادیات و تلاش برای کسب مال ومکنت بهتر تنها آرمان وهدف زندگی کردن اونه. وبرای کسی که تنها برای یک پالتوی خود حاضر به پرداخت 18 میلیون تومان خواهد شد ( درهمین تهران) زندگی وهدف زندگی بی معنا است . ودرنهایت امر هم به پوچی می رسه ودست به هزاران راه برای سرگرمی وپرکردن خلا درونی خود می زنه و درنهایت یا خود کشی درمانش است یا این که به نوعی با راه درست آشنا بشود.
به قول دکتر شریعتی درهمان کتاب (سیمای محمد) هرگز یک کلمه مثل نان برای این دو گروه یکسان نیست. یا درد نان هست یا درد بی دردی. هیچ وقت حکومت وجامعه ی متعادلی درتاریخ بشر پیاده نشده برپایه ی همان سه اصلی که دکتر شریعتی از قرآن بیان کردند. ( کتاب. ترازو . آهن ) به غیر از حکومتی که پیامبر اسلام برپا کرد وحکومتی که جانشین الهی او حضرت علی برپا کرد وچون درون های ناپاک وناقص بشری تاب تحمل ودرک چنین رفتاری رو نداشتند وهرکدام به نوعی مفسر کتاب (یکی ازآن سه اصل) بودند، این حکومت هم دیری نپایید وبه شهادت ختم شد.
به همین دلیل تا انسان ساخته نشود نمی شود از جامعه انتظاری داشت. وامروزه خود فرد با نگرشی که به خود شناسی ودنیای درون خود پیدا کرده، دست به تجربه ی زندگی معنوی خود می زنه ودنیا رو چیزی جز روح خدا وعشق وصلح نمی بینه. بنابراین درست زندگی می کنه. واین زندگی مطمئنا یک زندگی صوفیانه نیست مانند گذشته. که تنها به این بعد بپردازند. فرد که مثل یک سلول زنده درمیان میلیون ها سلول دیگه ی این پیکره ی پویا ی اجتماع می مونه ، هرسه اصل رو درمحیط درونی خود پیاده میکنه ودرسازش با هرسه است وبا این کار شرایط محیطی خود را سامان میدهد.
چاره ای نیست جز به وجود آمدن این چنین اندیشه ای واین چنین انسانی. کسی که هم مراقبه ی درونی دارد و با دردهای عظیم تروعشق های پاک تری آشناست وهم درد جامعه را دارد و برای آزادی مردم ومبارزه در راه آن ها ودرراه عقیده از مال وجان ( لَکِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ مَعَهُ جَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ وَأُوْلَئِکَ لَهُمُ الْخَیْرَاتُ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُون ) خود ، دریغ نمی کند.
ودراین میان باید هوشیار بود که درجامعه (درونی یا بیرونی) کتاب کنار آهن نباشد . که ترازویی حتما میان آن ها قرار گیرد.به نظر من ترازو همان تفسیر از دین وکتابه که نباید از راه مستقیم خود خارج بشه. چون برطبق آیات خدا ترازو را خود به همراه کتاب بر رسولانش نازل کرده است. وبعد گفته که آهن را نازل کرده برای ...
شریعت خدا واجرای عدل حقیقی رو کسی می تونه اجرا کنه که کامل وبدون از هرگونه نقصی باشه. به نوعی از طرف روح خدا انتخاب شده باشه. ( این درسطح جامعه وبرای برآورده کردن واجرای عدالت برای نیازها ودردهای مادی ومعنوی بشری)
و به خاطر جهل و ظرفیت کم و هزاران نفص دیگر بشری جامعه وبشریت نتوانست این وجودهای کامل رو تحمل کند و کار به شهادت آن ها و گمراهی بیشتر عده ای افتاد. واما اینک همه به نوعی منتظر یک موعود منتظر هستند که همو خواهد توانست جامعه ی بشری را به سرمنزل مقصود خود برساند.
و همه به نوعی دیگر انتظار بیرونی از جامعه ندارند. وسرها ونگاه ها و بینش ها درونی ترشده (یا به زودی برای همه خواهد شد) و دانشمندان ، علم وحقیقتی را به اثبات می رسانند که خارج از حیطه ی ظواهر و عقول بشری است. ودراین میان انسان هایی به وجود می آیند که جدا از این همه قیل وقال علم وکشف و شک وتردیدوتعصب و...، خود به دنیای درون خود نگاهی می اندازد و تجربه کسب می کند ( این دردی است که نتیجه ی رفاه مادی و نیاز روانی بشری خود را نشان میدهد وباعث خود شناسی وجهان بینی دیگری درفرد می شود) وبه مدد تفکر ( که کتاب وفرهنگ آن یا سخن خدای واحد آن این است که یک ساعت تفکر ازهفتاد سال عبادت بالاتر است و یا خواب دانشمند از عبادت عابد بالاتر وباارزش تر است!) ومراقبه ی نفس ( رهایی از ذهنیات و تمایلاتی که جدا از نیازهای روحانی فرد است و فهمیدن اصولی بسیار حیاتی دراین باره با مراقبه) که همه ،اموری نتیجه ی خشوع قلبی و هدایت روح الهی است ، بینا می شنوند و چیزهایی را می بینند که قبلا نمی دیدند و صداهایی را می شنوند که قبلا نمی شنیدند و اصولا انسان دیگری میشوند که بنابر گفته ی تمام این مکاتب و روش ها به عشق وصلح الهی میرسند که تمام جهان از آن ساخته شده .
وکسی که این چنین شد نه ظلم می کند نه تحمل ظلم را خواهد داشت. وچنین انسانی اگر ساخته شود، جامعه خود به سمت درست پیش خواهد رفت. که کسانی مجری می شوند که ازهمه برای این کار شایسته تر باشند (کامل تر)
وترازوی درونی فرد باعث ایجاد ترازوی بیرونی خواهد شد( که همسایه حق همسایه را رعایت می کند ومی داند که اگر همسایه اش گرسنه شب بخوابد واو سیر دیگر از دایره خارج شده و..) وکتاب وشریعت از این تهدید نابودی به خاطر ظواهر وقدرت حقظ خواهد شد.( تا خود را نسازی، جامعه درست نمی شود وترازویی نمی تواند آهن را درخدمت کتاب قرار دهد.)
و به چنین اشخاصی که درقرآن مومنین نامیده می شوند (کسی که نه به ظاهر عابد ونه به ظاهر اندیشمند وروشن فکر که به حقیقت و درنتیجه ی یک تسلیم وخشوع بینا شده . که اصولا همیشه دعوت پیامبران را کسانی اجابت می کردند که تکبری نداشتند. مانند فیقران وافراد تحت ستم جامع. وآن هایی دشمن رسول وخدا نامیده می شدند که مترف ومتکبر بودند.) وبا جان ومال خود درراه خدای واحد جهاد می کنند، نیاز است.
وچون پیر مراد و راهنمای راه برای این انسان نیاز حیاتی است ، یعنی همیشه داری نقص هستند، جان های این مونین همیشه خواستار ظهور همان منجی وعده داده شده هست که درحضور او به شکوفایی هرچه بییشتر خود و ... می رسد.
به این دلیل من فکر می کنم جدای از واقعیات تلخ وشیرین جامعه ودرد ها وغم ها ، نشان هایی هست وباید این گونه باشد که بشریت به سوی تکامل چند بعدی خود پیش برود و این درد فقدان چنین راهنمایی را احساس کند وبه نیاز برای وجود پربرکت او پی ببرد.(برای افرادی مثل من خیلی راه مانده تا آن مرحله)
کم کم باید ظرفیت بشری برای اجرای عدالت و برپایی آن سه اصل اساسی وتکامل هرچه بیشتر خود ، افزایش یابد. همیشه غم ودرد ( به هرشکلی چه مادی چه معنوی) وجود خواهد داشت ، مگرآن که مجری واقعی حدود الهی بیاید. ودراین میان رسالت این افراد همان بینش یافتن بیشتر و احساس مسولیت بیشتر کردن است.( که این انسان کم کم می فهمد که درقبال همه چیز ، نه تنها اعمال خود ، که درمقابل ذهنیات مشوش وافکار بدخواهانه وخودخواهانه ی خود هم مسئول است واین را نه با خواندن کتاب که با تجربه ی دردهای آن درزندگی خود می فهمد وبه دنبال راه چاره ی آن وراه درمان آن که همان رسیدن به عشق وصلح درونی است می رود.)
که (( برای انسان، تنها دو راه وجود دارد : یا مملو از عشق باشد یا لبریز از ترس.))
( آلبرت اینشتین)
که وعده ی خداست که زمین پر از عدل وداد شود ، هنگامی که پر از جور وستم شده باشد ومستضعفین جهان را وارث زمین گرداند . وچه بخواهیم وچه نخواهیم توسط روشنی یافتگان این روند شدت گرفته و می گیرد.
نویسنده ی این سطور هم سعی در اجرای همین اصول دارد.
یاعلی