اندیشه
[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

اندیشه

امکانات وبلاگ
    
نوشته های پیشین

لوگوی دوستان

نظرسنجی ها

آمار وبلاگ
بازدید امروز : 27
بازدید دیروز : 32 ‍
بازدید این ماه : 782
بازدید امسال : 8233
بازدید کل : 22370
تعداد پست ها : 43

کوچ! [ مطالب روزانه ]

 

 

سلام به همه دوستان.                                  

 

وبلاگ اندیشه به این آدرس نقل مکان کرد!:

 Http://andishe-ye-mehr.blogfa.com

امیدورام اون جا هم ببینمتون وحضور پرمهرتون رو دریغ نکنید.

یاعلی 


نوشته شده در پنجشنبه 1 آذر 1386 توسط معصومه صادقی
لینک ثابت | نظرات [4] | Rss
جانشینان خدا [ مطالب روزانه ]

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم.

 

کمیل پسر زیاد گفت : امیرالمونین علی بن ابی طالب (ع) دست مرا گرفت وبه بیابان برد. چون به صحرا رسید، آهی دراز کشید و گفت : ای کمیل ، این دل ها آوند هاست( ظرف ) وبهترین آن ها نگاهدارنده ترین آن هاست.پس آن چه تورا می گویم ازمن به خاطر دار:

مردم سه دسته اند: دانایی که شناسای خداست (عالم ربانی) ، آموزنده ای که درراه رستگاری کوشاست، وفرومایگانی رونده به چپ وراست. که درهم آمیزند و پی هربانگی را گیرند وبا هرباد به سویی خیزند. نه از روشنی دانش فروغی یافتند ونه به سوی پناهگاهی استوار شتافتند.

کمیل! دانش به از مال است که دانش تورا پاسبان است وتو مال رانگهبان. مال با هزینه کردن کم آید ودانش با پراکنده شدن بیفزاید وپرورده ی مال با رفتن مال ، نپاید.

ای کمیل پسرزیاد، شناخت دانش، دینی است که بدان گردن باید نهاد! آدمی درزندگی به دانش ، طاعت آموزد وبرای پس از مرگ نام نیک اندوزد ودانش فرمانگذارست ومال فرمانبردار.

کمیل ! گنجوران مال ها مرده اند گرچه زنده اند ودانشمندان چندان که روزگار پاید، پاینده اند. تن هاشان ناپایدارست و نشانه هاشان در دل ها آشکار.

بدان که دراین جا( وبه سینه ی خود اشارت فرمود) دانشی است انباشته.اگر فراگیرانی برای آن می یافتم . آری ! یافتم آن را که تیز دریافت بود لیکن امین نمی نمود. بادین دنیا می اندوخت وبه نعمت خدا بربندگانش برتری می جست وبه حجت علم بردوستان خدا بزرگی می فروخت.یا کسی که پیرو حاملان حق است اما درشناختن نکته های باریک آن او را نه بینش است.

چون نخستین شبهت در دل او راه یابد درماند. بدان نه این درخوراست ونه آن . یا کسی که سخت درپی لذت است ورام شهوت راندن یا شیفته ی فراهم آوردن است ومالی را برمال نهادن. هیچ یک از اینان اندک پاسداری دین را نتواند وبیشتر به چارپای چرنده ماند.مرگ دانش این است ومردن حاملش ( اهل ) آن چنین.

بلی زمین تهی نماند از کسی که حجت برپای خداست، یا پدیدار و شناخته شده است ویا ترسان وپنهان ازدیده هاست. تا حجت خدا باطل نشود ونشانه هایش ازمیان نرود واینان چندند وکجا جای دارند؟ به خدا سوگند اندک به شمارند ونزد خدا بزرگمقدار. خدا حجت ها و نشانه های خود را به آنان نگاه می دارد تا به همانندهای خویش بسپارند.ودر دل های همانند خویش بکارند. دانش، نورحقیقت بینی را بر آنان تافته وآنان روح یقین را دریافته وآن چه را نازپرودرگان دشوار دیده اند ، آسان پذیرفته اند. وبدان چه نادانان از آن رمیده اند، خو گرفته اند. وهمنشین دنیایند با تن ها وجان هایشان آویزان است درملا اعلی . اینان خدا را درزمین او جانشینانند ومردم را به دین او می خوانند. وه که چه آرزومند دیدار آنانم!

کمیل اگر خواهی بازگرد.

 


نوشته شده در يكشنبه 13 آبان 1386 توسط معصومه صادقی
لینک ثابت | نظرات [5] | Rss
اندیشه ی نو2 [ مطالب روزانه ]

 

این پست درادامه ی مطلب قبلی وکمی هم درجواب به نظرارزشمند یکی از دوستان درپست قبلی است.

 

همیشه  انسان به نوعی با درد وغم دست وپنجه نرم می کنه. هرکسی به نوعی. کسی که به نان شب خود محتاجه وشب ها گرسنه می خوابد و لباس مناسبی ندارد که تن بچه های خود کند وبا سیلی صورت خود را سرخ نگه می دارد  یا کسی که مجبور است تنها برای سیرکردن شکم بچه های خود وندیدن  گریه ها و غم های آنان دست به هرکاری بزند مطمئنا توجه به مادیات و تلاش برای کسب مال ومکنت بهتر تنها آرمان وهدف زندگی کردن اونه. وبرای کسی که تنها برای یک پالتوی خود حاضر به پرداخت  18 میلیون تومان خواهد شد ( درهمین تهران) زندگی  وهدف زندگی بی معنا است . ودرنهایت امر هم به پوچی می رسه ودست به هزاران راه برای سرگرمی وپرکردن خلا درونی خود می زنه و درنهایت یا خود کشی درمانش است یا این که به نوعی با راه درست آشنا بشود.

 

به قول دکتر شریعتی درهمان کتاب (سیمای محمد) هرگز یک کلمه مثل نان برای این دو گروه یکسان نیست. یا درد نان هست یا درد بی دردی. هیچ وقت حکومت وجامعه ی متعادلی درتاریخ بشر پیاده نشده برپایه ی همان سه اصلی که دکتر شریعتی از قرآن بیان کردند. ( کتاب. ترازو  . آهن ) به غیر از حکومتی که پیامبر اسلام برپا کرد وحکومتی که جانشین الهی او حضرت علی برپا کرد وچون درون های ناپاک وناقص بشری تاب تحمل ودرک چنین رفتاری رو نداشتند وهرکدام به نوعی مفسر کتاب (یکی ازآن سه اصل) بودند، این حکومت هم دیری نپایید وبه شهادت ختم شد.

به همین دلیل تا انسان ساخته نشود نمی شود از جامعه انتظاری داشت. وامروزه خود فرد با نگرشی که به  خود شناسی ودنیای درون خود پیدا کرده، دست به تجربه ی زندگی معنوی خود می زنه ودنیا رو چیزی جز روح خدا وعشق وصلح نمی بینه. بنابراین درست زندگی می کنه. واین زندگی مطمئنا یک زندگی صوفیانه نیست مانند گذشته. که تنها به این بعد بپردازند.  فرد که مثل یک سلول زنده درمیان میلیون ها سلول دیگه ی این پیکره ی پویا ی اجتماع می مونه ، هرسه اصل رو درمحیط  درونی خود پیاده میکنه ودرسازش با هرسه است وبا این کار شرایط محیطی خود را سامان میدهد.

 

چاره ای نیست جز به وجود آمدن این چنین اندیشه ای واین چنین انسانی. کسی که هم مراقبه ی درونی دارد و با دردهای عظیم تروعشق های پاک تری آشناست وهم درد جامعه را دارد و برای آزادی مردم ومبارزه در راه آن ها ودرراه عقیده  از مال وجان (  لَکِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ مَعَهُ جَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ وَأُوْلَئِکَ لَهُمُ الْخَیْرَاتُ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُون  ) خود ، دریغ نمی کند.

ودراین میان باید هوشیار بود که درجامعه  (درونی یا بیرونی) کتاب کنار آهن نباشد . که ترازویی حتما میان آن ها قرار گیرد.به نظر من ترازو همان تفسیر از دین وکتابه که نباید از راه مستقیم خود خارج بشه. چون برطبق آیات خدا ترازو را خود به همراه کتاب بر رسولانش نازل کرده است. وبعد گفته که آهن را نازل کرده برای ...

شریعت خدا واجرای عدل حقیقی رو کسی می تونه اجرا کنه که  کامل وبدون از هرگونه نقصی باشه. به نوعی از طرف روح خدا انتخاب شده باشه. ( این درسطح جامعه وبرای برآورده کردن واجرای عدالت برای نیازها ودردهای مادی ومعنوی  بشری)

 

و به خاطر جهل و ظرفیت کم و هزاران نفص دیگر بشری جامعه وبشریت نتوانست این وجودهای کامل رو تحمل کند و کار به شهادت آن ها  و گمراهی بیشتر عده ای افتاد. واما  اینک همه به نوعی منتظر یک موعود منتظر هستند که همو خواهد توانست جامعه ی بشری را به سرمنزل مقصود خود برساند.

و همه به نوعی  دیگر انتظار بیرونی از جامعه ندارند.  وسرها ونگاه ها و بینش ها درونی ترشده (یا به زودی برای همه خواهد شد) و دانشمندان ، علم وحقیقتی را به اثبات می رسانند که خارج از حیطه ی ظواهر و عقول بشری است. ودراین میان انسان هایی به وجود می آیند که جدا از این همه قیل وقال علم وکشف و شک وتردیدوتعصب و...،  خود به دنیای درون خود نگاهی می اندازد و تجربه کسب می کند ( این دردی است که نتیجه ی رفاه مادی و نیاز روانی بشری خود را نشان میدهد وباعث خود شناسی وجهان بینی دیگری درفرد می شود) وبه مدد تفکر ( که کتاب وفرهنگ آن یا سخن خدای واحد آن این است که  یک ساعت تفکر ازهفتاد سال عبادت بالاتر است  و یا  خواب دانشمند از عبادت عابد بالاتر وباارزش تر است!) ومراقبه ی نفس ( رهایی از ذهنیات و تمایلاتی که جدا از نیازهای روحانی فرد است و فهمیدن اصولی بسیار حیاتی دراین باره با مراقبه) که همه ،اموری نتیجه ی خشوع قلبی و هدایت روح الهی است ، بینا می شنوند و چیزهایی را می بینند که قبلا نمی دیدند و صداهایی را می شنوند که قبلا نمی شنیدند و اصولا انسان دیگری میشوند که بنابر گفته ی تمام این مکاتب و روش ها به عشق وصلح الهی میرسند که تمام جهان از آن ساخته شده .

وکسی که این چنین شد نه ظلم می کند نه تحمل ظلم را خواهد داشت. وچنین انسانی اگر ساخته شود، جامعه خود به سمت درست پیش خواهد رفت. که کسانی مجری می شوند که ازهمه برای این کار شایسته تر باشند (کامل تر)

وترازوی درونی فرد باعث ایجاد ترازوی  بیرونی خواهد شد( که همسایه حق همسایه را رعایت می کند ومی داند که اگر همسایه اش گرسنه شب بخوابد واو سیر دیگر از دایره خارج شده و..) وکتاب وشریعت از این تهدید نابودی به خاطر ظواهر وقدرت حقظ خواهد شد.( تا خود را نسازی، جامعه درست نمی شود وترازویی نمی تواند آهن را درخدمت کتاب قرار دهد.)

 

و به چنین اشخاصی که درقرآن مومنین نامیده می شوند (کسی که نه به ظاهر عابد ونه به ظاهر اندیشمند وروشن فکر که به حقیقت و درنتیجه ی یک تسلیم وخشوع  بینا شده . که اصولا همیشه دعوت پیامبران را کسانی اجابت می کردند که تکبری نداشتند. مانند فیقران وافراد تحت ستم جامع. وآن هایی دشمن رسول وخدا نامیده می شدند که مترف ومتکبر بودند.) وبا جان ومال خود درراه خدای واحد جهاد می کنند، نیاز است.

 

وچون پیر مراد و راهنمای راه برای این انسان نیاز حیاتی است ، یعنی همیشه داری نقص هستند، جان های این مونین همیشه خواستار ظهور همان منجی وعده داده شده هست که درحضور او به شکوفایی هرچه بییشتر خود و ... می رسد.

 

به این دلیل من فکر می کنم جدای از واقعیات تلخ وشیرین جامعه  ودرد ها وغم ها ، نشان هایی هست وباید این گونه باشد که بشریت به سوی تکامل چند بعدی خود پیش برود و این درد فقدان چنین راهنمایی را احساس کند وبه نیاز برای وجود پربرکت او پی ببرد.(برای افرادی مثل من خیلی راه مانده تا آن مرحله)

 

کم کم باید ظرفیت بشری برای اجرای عدالت و برپایی آن سه اصل اساسی وتکامل هرچه  بیشتر خود ، افزایش یابد. همیشه غم ودرد ( به هرشکلی چه مادی چه معنوی)  وجود خواهد داشت ، مگرآن که مجری واقعی حدود الهی بیاید. ودراین میان رسالت این افراد همان بینش یافتن بیشتر و احساس مسولیت بیشتر کردن است.( که این انسان کم کم می فهمد که درقبال همه چیز ، نه تنها اعمال خود ، که درمقابل ذهنیات مشوش وافکار بدخواهانه  وخودخواهانه ی خود هم مسئول است واین را نه با خواندن کتاب که با تجربه ی دردهای آن درزندگی خود می فهمد وبه دنبال راه چاره ی آن وراه درمان آن که همان رسیدن به عشق وصلح درونی است می رود.)

 

که (( برای انسان، تنها دو راه وجود دارد : یا مملو از عشق باشد یا لبریز از ترس.))

( آلبرت اینشتین)

 

که وعده ی خداست که زمین پر از عدل وداد شود ، هنگامی که پر از جور وستم شده باشد ومستضعفین جهان را وارث زمین گرداند . وچه بخواهیم وچه نخواهیم توسط روشنی یافتگان این روند شدت گرفته و می گیرد.

نویسنده ی این سطور هم سعی در اجرای همین اصول دارد.

 

یاعلی


نوشته شده در شنبه 5 آبان 1386 توسط معصومه صادقی
لینک ثابت | نظرات [6] | Rss
اندیشه ی نو [ مطالب روزانه ]
 

 

آدمی درعالم خاکی نمی آید به دست. عالمی دیگربباید ساخت وزنو آدمی.

 

این عصر , عصر توحل اندیشه است. عصر ساخت اندیشه های نوست. عصر تکاپوی فکری برای پاره کردن سقف ها و ظواهر برای رسیدن به معنا و حقیقت ودرانداختن طرحی نو وهماهنگ تر.

چند دهه قبل دکتر شریعتی در ترسیم سیمای حضرت محمد وشخصیت چند بعدی ایشان وبررسی همه جانبه ی دین ها ومذاهب وتاریخ ادیان مختلف  وازجمله دین اسلام با نگاهی بدون تعصب و به قول خودش از زبان بیکن (( با نگاه خشک علم ))  وتحقیق  به بیان این نکته مهم می پردازه که اسلام به این دلیل که به تمام جهات زندگی انسان اهمیت داده و هیچ جنبه ای رو فروگذار نکرده ، ودریک کلمه تنها دین چند بعدی جهان است  ... ، تنها دینی است که میتواند جامعه انسانی را متعادل نگه دارد و به نیازهای او پاسخ دهد و...

درترسیم چهره ی خدای دین اسلام هم بیان می کند که الله  هم چهره ی خدای یهودیان (یهوه) را دارد وهم چهره ی خدای مسیحیان (تئوس)  همچون یهوه منتقم و شدید العقاب است وتکیه زده برعرش کبریا و... ودرعین حال همچون تئوس مهربان ورئوف وغفور است . با انسان انس می گیرد و انسان را مژده می دهد  که اورا ((مثل)) خود سازد! وآن قدر با انسان صمیمی وآشناست که از رگ گردن هم به اونزدیک تراست!

 

به توصیف سیمای حضرت محمد می پردازد . همچنین به توصیف چهره های یاران ایشان. اصحاب صفه. ابوذر و... که پروردگان این دین  هم مرد قتال وشمشیرند و ((سیمای چریکی را دارند که زندگی را جز نبرد به خاطر آزادی ومردم نمی دانند وآنرا تنها وتنها ((عقیده ومبازه)) می خوانند وهم سیمای حکیمی را که ((مرکب دانشمندان را از خون شهیدان برتر می شمارند وبه قلم ونوشته سوگند می خورند.))وهم سیمای عارفی را که دل ازنام ونان وزندگی وفریب ها وبازیچه های پستش برکنده اند و دور از جهان، جهانی درخویشتن آفریده اند وبا عشق های بزرگ ، دردهای عزیز و زیستن هایی نه برروی خاک آشنا گشته اندو درخلوت عظیم و زیبای خویش زندگی می کنند وشمع جمعیت تنهایی خویشند.)) به توصیف علی که می رسد، اذعان می کند که علی خود محمدی دیگر است وچه کسی می تواند سیمای اورا توصیف کند؟!

که: ((محمد ، خود با دوخط زیبا وصریح سیمای اینان را تصویر کرده است : (( پارسایان شب اند و شیران روز)) بدین گونه است که تنها محمد ورسالت چند بعدی ودو جهته اش شایستگی آنرا دارند که آرزوی بزرگ انسان امروز را تحقق بخشند.))

 

رسالت روشنفکران آنروزجهان را این می دانست که : ((رسالت روشنفکران اصیل امروز جهان جزاین نیست که تمدن اروپا را درهند برپا کنند وتصوف هند را در کالبد مادی اروپا بدمند. ذهنیت شرق را به غرب برند وعینیت غرب را به شرق آورند. با آتش شمس جان ارسطو را بسوزانند و به چشمان خشک بیکن نم اشکی بخشند . شمشیر قیصر را به دست مسیح دهند و بیتابی حلاج را درقلب کانت نهند و...))

 

   و از قول فانون می گه که : (( ... باید یک نژاد نو  ساخت وباید کوشید تا یک انسان نو برپای ایستد.))

  ((انسانی ((نیمه خاک _ نیمه خدا)) ، انسانی که    هم تجربه ی رم را آموخته باشد وهم تجربه ی هند را. انسانی ، فردش با دوبال جمعش با دو         بعد  تصویر چنین انسانی چگونه خواهد  بود؟!  ((پارسای شب وشیر روز))   ومذهبش؟

    دین  ((کتاب)) ، (( ترازو)) ، و (( آهن)) ! )) 

  

   و توضیح این که کتاب ، سمبل فرهنگ و معنویت و علمه وترازو سمبل عدالت و حق وبرابری وآهن سمبل قدرت مادی.

 

 

 

  این سه اسم در دو آیه ی پیاپی سوره ی حدید آمده :

 

 

((لَقَدْ أَرْسلْنَا رُسلَنَا بِالْبَیِّنَتِ وَ أَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَب وَ الْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاس بِالْقِسطِ وَ أَنزَلْنَا الحَْدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شدِیدٌ وَ مَنَفِعُ لِلنَّاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ مَن یَنصرُهُ وَ رُسلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِىُّ عَزِیزٌ))(25)

 

((ما رسولان خود را همراه با معجزات روشن گسیل داشتیم ، و با ایشان کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم را به عدالت خوى دهند، و آهن را که نیروى شدید در آن است و منافع بسیارى دیگر براى مردم دارد نازل کردیم ، تا با سلاحهاى آهنین از عدالت دفا کنند، و تاخدا معلوم کند چه کسى خدا و فرستادگان او را ندیده یارى مى کند، آرى خدا خودش هم نیرومند و عزیز است.)) (25)

 

 

وبیان کردند که این آیات این مفهموم را می خواهند برسانند که فرد وجامعه ی بشری تنها به این سه نیازمند است واگر هرکدامشان درجامعه ای نقص وکمبودی داشته باشد، انسان درآن جامعه ضعیف و رنجور خواهد بود!

و ترتیب قرار گرفتن این سه را هم حساب شده وزیبا توصیف می کنند ومی گوید باید اول کتاب باشد بعد ترازو وبعد آهن.

که کتاب کنار آهن تباه می شود. که اصولا سازگاری ندارنداین دو باهم. واگر چنین فاجعه ای اتفاق بیافتد کتاب برده ی آهن می شود . ایشان جنگ های جهانی اول ودوم را نتیجه ی این پیوند شوم می دانستند. وفاشیسم را فرزند نامشروع آن!

راه حل آن است که بین کتاب وآهن ترازو  قرار گرفته  وآهن درخدمت کتاب باشد. چون کتاب وترازو بدون آهن کاری از پیش نخواهند برد.

درقسمت آخر آیه هست که وآهن را نازل کردیم ... تا خدا بفهمد که چه کسی از غیب خدا ورسولش  را یاری میکند.

برای این کلمه ی غیب یکی از تفسیرهایی که کرده اند اینه که سلاح به کار ببریم برای مبارزه در راه عقیده. ودرمعنی آیه، علامه طباطبایی( ندیده) معنی کرده اند.

و تفسیر ایشان :

((فیه باءس شدید و منافع للناس )) - کلمه ((باءس )) به معناى تاثیر شدید است ، لیکن غالبا در شدت در دفاع و جنگ استعمال مى شود، و بدین جهت فرموده در آهن باءسى شدید است ، که بطور مدام جنگ ها و مقاتلات و انواع دفاعها نیاز به آهن داشته ، چون اقسام سلاحهایى که درست مى کرده اند از آهن بوده ، و بشر از دیر باز به این فلز دست یافته ، و متوجه منافعش شده ، و آن را استخراج کرده است .
و اما منافع دیگرى که این فلز براى مردم دارد احتیاج به بیان ندارد، چون مى بینیم که آهن در تمامى شعب زندگى و صنایع مربوط به آنها و دخالت دارد.
(( (( و لیعلم اللّه من ینصره و رسله بالغیب)) این جمله غایتى است عطف بر غایتى که حذف شده ، و تقدیر کلام چنین است و انزلنا الحدید لکذا و لیعلم اللّه من ینصره ...))، یعنى ما آهن را براى این و... نازل کردیم ، و نیز براى این که خدا معلوم کند چه کسى او و رسولان - او را یارى مى کند...
و مراد از ((یارى کردن پیامبران خدا)) جهاد در راه او است ، تا از مجتمع دینى دفاع نموده ، کلمه حق را بسط دهند، و منظور از این که فرمود:نصرت را به غیب مى کنند، این است که در حال غیبت رسول او را یارى مى کنند، حال یا غیبت رسول از ایشان ، و یا غیبت ایشان از رسول ، و مراد از این که فرمود: ((تا خدا بداند...(( این است که خدا یاوران خود و فرستادگان خود را از آنهایى که یارى نمى کنند، متمایز و جدا سازد.))
((ان اللّه قوى عزیز)) - این جمله خاتمه آیه است ، و ختم کردن آیه باجمله گویا اشاره باشد به این که دستور خداى تعالى به جهاد براى همین بوده که امتثال کنندگان را از دیگران جدا کند، نه این که خداى تعالى احتیاجى به نصرت ناصرى داشته باشد، چون خدا قوی اى است که به هیچ و جه ضعف در او راه ندارد، و عزیزى است که ذلت به سویش ‍ راه نمى یابد.))

 

باید بنگریم کجا کتاب رو قربانی می کنیم. وکجا سر در کتاب فرو برده وترازو را کنار نهاده وبی نیروی محرکه لازم وبدون قدرت در عوالم خود سیر می کنیم؟!

 

برای داشتن جامعه و انسانی سالم باید این سه پایه ورکن را استوارکنیم.

امروزه ودراین عصر به نظر می آد که روشن فکران به همون سمتی که دکتر شریعتی رسالت اون ها می دونست حرکت می کنند و سرعت گرفته این امر. میان عینیت غرب وذهنیت شرق پلی زده میشه و عقاید مردم به سمت صلح و دوستی وعشق الهی پیش میره.

این نوید ساخته شدن انسانی نو رو میده. نوید درانداختن طرحی نو. نوید شناخت ناشناخته های درون.و رسیدن به آرامش وصلح درون.

نمونه های این حرکت روهم میشه تو خیلی از این بحث ها و جنبش های امروز دید.

تمام آثار هنری ماندگار واشعار تاثیرگذار و سخنان حکمت آموز بشری دعوت کننده به سوی دنیایی غیراز این دنیای کثرت وظاهر هستند. به همین دلیل جذاب و دلنشین اند. هرکدام قاصد خبری هستند از سه یار ازلی  دانایی وزیبایی ونیکویی. از سه چاووش الهی . از سه راهنمای راه. سه حضوری که سمت نگاه آدمی رو به درون خودش برمی گردونه تا عاشق ترش کنه!

امروز، انسان به سمت سکوت پیش میره. همون باغ شگفت که وقتی مهر برلب میگذاری و چشم را باز می کنی برتو ظاهر میشه ...

بله. به قول امام علی(ع) سکوت باغ اندیشه است. اندیشه درست رو هنگامی داری که ذهن ساکتی داشته باشی. از فضولی ها و دردسرهای ذهن آزاد باشی. بتونی واقعا بدون این که نه حرف بزنی ونه اسیر ذهن ظالم!خود باشی ، تفکر کنی. اصولا بین خود وذهنت تفاوت بگذاری که اگه این طور شد، به دست آورد بزرگی رسیده ای .

این برداشت من از سکوته.

یک جا خوندم که درتمام طریقت ها ومکتب های معرفتی مراقبه حلقه ی مفقوده ی آن هاست.

درتمامشان امر به مراقبه است. وجه اشتراکشان همینه.

مراقبت از خود! هرآنچه انجام می دهد وفکر میکند. فهمیدن اینکه هرچیزی کارمایی داره . ازجمله اعمال ما وهمین طور افکارمون. ذهنیات متمرکزمون.

وفهمیدن این موضوع باعث حس مسوئلیت بزرگیه برای ما. این که ایمان بیاریم که بیهوده نیامده ایم و ما پایبند به نتیجه ی نوع زندگی خود هستیم.

دراین باره (کارما) مکاتب هندی پیشرو بوده اند.

وامروزه غرب از این مکتب بارور وشکوفا واز این ذهنیت زیبا وموثر استفاده کرده ودرکنار زندگی عینی وظواهر دنیای بیرون ، دست به تجربه ی معنوی زندگی خویش می زنه.

اگر از این مکتب ها تنها همین چگونگی آزادی از اسارت ذهن رو یاد بگیریم ، جای بسی شکر دارد وشاهد دستاوردهای شکوهمند آن درزندگی خود خواهیم بود.

اندیشه و قانون اندیشه، امروزه بیش تراز پیش مورد توجه وشناخت قرار گرفته و به آن عمل میشه.

به راستی باور وایمان ، ذهن و ذهنیات، عواطف واحساسات، عشق و محبت ، توکل و اعتماد ، خشوع و تعقل و آرامش و ناآرامی ، علم و هنر ، شجاعت و ایثار ، انفاق و شکرگذاری و تمام خصائل خوب بشری که همیشه درطول تاریخ مورد ستایش هر انسانی بوده ، چه ارتباطی با روح و هویت ما داره؟؟!

ومن باز به این اصل شگفت وحیرت آور می رسم که :

تو همانی که می اندیشی.

 

 

 

محَمَّدٌ رَّسولُ اللَّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعاً سجَّداً یَبْتَغُونَ فَضلاً مِّنَ اللَّهِ وَ رِضوَناً سِیمَاهُمْ فى وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السجُودِ ذَلِک مَثَلُهُمْ فى التَّوْرَاةِ وَ مَثَلُهُمْ فى الانجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شطئَهُ فَئَازَرَهُ فَاستَغْلَظ فَاستَوَى عَلى سوقِهِ یُعْجِب الزُّرَّاعَ لِیَغِیظ بهِمُ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ مِنهُم مَّغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیمَا(29)

 

محمد رسول خدا است و کسانى که با او هستند علیه کفار شدید و بى رحمند و در بین خود رحیم و دلسوزند، ایشان را مى بینى که همواره در رکوع و سجودند و در طلب فضل و رضوان خدایند. علامتشان در رخسارشان از اثر سجده نمایان است ، این وصف ایشان است در تورات و اما وصف آنان در انجیل این است که چون زراعتى هستند که از شدت برکت پیرامونش جوانه هایى مى زند و آن جوانه ها هم کلفت مى شود و مستقیم بر پاى خود مى ایستد به طورى که برزگران را به شگفت مى آورد (مؤ منین نیز این طورند)، این براى آن است که کفار را به خشم آورد، خدا به کسانى که ایمان آورده و از آن بین به کسانى که اعمال صالح هم مى کنند وعده مغفرت و اجرى عظیم داده (29).

 

 


نوشته شده در جمعه 4 آبان 1386 توسط معصومه صادقی
لینک ثابت | نظرات [2] | Rss
گوش کن! [ مطالب روزانه ]

 

 

ازبچگی یکی از ترس های ذهنی ای که داشتم این بود که اگه همه ی آدم ها بمیرند ومن تنها ی تنها روی این کره ی خاکی بمونم چی میشه واز حس این تنهایی،وحشت وجودم رو می گرفت.

حس تنهایی بدترین حسیه که کسی میتونه داشته باشه. چه چیزی میتونه آرام قلب یک وجود تنها بشه؟!

امام سجاد جواب منو داد:

 ((لو مات من بین المشرق و المغرب لما استوحشت بعد ان یکون القرآن معی ))

اگرتمام افراد بین مشرق ومغرب بمیرند، هنگامی که قرآن با من است اصلا وحشت نمی کنم.             

                                                                                                           

قرآن که می خونی ، انگار وارد یک معبد بزرگ وامن می شی. کوله بار سنگین افکار واعمالت رو برزمین میذاری و قامتت رو راست می کنی. چشمان خسته ات رو که هچنان از گردوخاک بیرون تار می بینه با خنکای هوای معبد باز میکنی . مبهوت شکوه و عظمت معبد می روی ودرست دروسط معبد  می نشینی و سرت رو میذاری روی سینه ات و گوش میسپاری به صحبت های آن که ازخودت به تو نزدیکتره.

 

((یایها الذین ءامنو استجیبو لله وللرسول اذا دعاکم لما یحییکم واعلمو ان الله یحول بین المرء وقلبه وانه الیه تحشرون.))

مدتی بود که معنی وتفسیر این جمله ی قرآن که میگه خدا بین انسان وقلبش حایل است ذهن منو مشغول خودش کرده بود وخودم برای خودم تفسیرش می کردم.

 

 

تفسیر این آیه درکتاب المیزان آیت الله طباطبایی (رضی الله عنه) رو خوندم و متوجه بعضی معانی این آیه شدم (تفسیر این آیه)

 

تو آیه های قبل  آمده که: (( مانند کسانی نباشید که می گویند شنیدیم ولی نشنیده اند. همانا بدترین جانوران نزد خدا کران وکورانی هستند که تعقل نمی کنند. واگرخدا خیری درآن ها می دید آن ها را شنوا میکرد ولی اگر آن ها را شنوا هم کند، باز اعراض میکنند. ای کسانی که ایمان آورده اید ، اجابت کنید دعوت خدا ورسول را هنگامی که شما را میخوانند تا زنده تان کنند. وبدانید که خدا بین انسان وقلب او حائل است و همگی به سوی او محشور می شوید.))

دریک قسمت از تفسیر، آیت الله طباطبایی نو شته اند:


((...پس گویا آیه مورد بحث مى خواهد بفرماید: بدانید که خدا مالک حقیقى شما و دلهاى شما است ، و او از هر چیز به شما نزدیک تر است ، و شما به زودى به سویش باز مى گردید، و برایتان معلوم مى شود که چگونه مالک حقیقى شما است و چطور بر شما مسلط است ، و هیچ چیز شما را از او بى نیاز نمى کند.
و اما وجه اتصال کلام یعنى ارتباط جمله (( و اعلموا ان الله یحول بین المرء و قلبه ... )) ، با جمله (( استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم )) - بیان آن این است که حائل بودن خداوند میان آدمى و قلب او تمامى عذرها را در نپذیرفتن دعوت او و رسولش را از اعتبار مى اندازد، چون دعوت او دعوت به چیزى است که آدمى را زنده مى کند و آن توحید است که حقیقت و لب دعوت اوست ، و از آنجایى که خدا از هر چیزى به انسان نزدیک تر است حتى از قلب او و از آنجایى که قلب اولین چیزى است که انسان آن را به وجدان خود درک نموده و مى شناسد پس انسان خداى تعالى را از قلب خود که بوسیله ادراک و سبب اصلى علم و معرفت او است بهتر و زودتر مى شناسد.
براى ترک اجابت دعوت پیامبر (ص ) هیچ عذرى مقبول نیست
پس انسان قبل از اینکه قلب خود را و هر چیزى را که با قلب مى شناسد بشناسد خداى تعالى را معبودى یکتا و بى شریک مى شناسد، پس او اگر درباره چیزى شک کند بارى درباره معبود واحدش که پروردگار هر چیز است شک ننموده و در تشخیص مصداق حقیقى این کلمه گمراه نمى شود...))

 

همه چیزما مثل قلب ما دراختیار خداست. به هرشکل که بخواهد تغییرش میدهد. نه کارخوب منسوب به ماست ونه بی میلی به کارخوب. که اگرخیری درما ببیند توفیق شنیدن میدهد وگرنه نه!

وما رمیت اذ رمیت هم همین رو میگه انگار.

( ((چون حق صریح همان خداى سبحان است که هیچ پرده اى میان او و بنده اش ‍ نیست ، چون هر پرده و حجابى که فرض شود خداى سبحان از آن پرده به انسان نزدیک تر است ، و هر وسوسه و حجابى که فرض شود خداى سبحان از آن پرده به انسان نزدیک تر است ، و هر وسوسه و شبهه اى که در دل خلجان کند باز خداى سبحان میان آن و قلب آدمى حائل است ، پس انسان هیچ راهى به نفهمیدن و نشناختن خدا و شک در توحید او ندارد.)) )

همه چیز به دست اوست . گوش بسپار به آوای دوست.

 

((ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذهدیتنا وهب لنا من لندک الرحمه انک انت الوهاب))

 

یاعلی

 

 

 

 


نوشته شده در چهارشنبه 4 مهر 1386 توسط معصومه صادقی
لینک ثابت | نظرات [10] | Rss

لیست صفحات :: 1 2 3 4 5 6 7 8 9