| [ بستن ] |
|
اندیشه |
تصور کن
مساجدی با شکوه با گلدسته هایی بلند. تعدا زیادی نمازگزار درصفهای پشت سرهم.در دستشان قرآن های زیباو قیمتی. دل هایشان درتلاطم کینه و اختلاف. هریک مفسر دین به رای خود.
رحمی در دلشان نیست . نه بزرگ سال به خرد سال رحم می کند ونه قدرت مند بر ناتوان. همه با بی رحمی به هم می تازند. حرمت ها به زیرپا گذاشته می شود.
جوان ها بدخو. پیران گناه کار. عالم منافق. احترام بزرگ سال پایمال می شود وتحقیر می شوند.همسایه از آزار همسایه در امان نیست.
نافرمانی وگستاخی دربرابر والدین آشکار ورایج . پیوندهای گسسته.
با انگیزه ی گناه کاری برادر می شوند ودر راه دین از یکدیگر جدا می گردند. دوستی ها دروغین . محبت ها زبانی و اختلاف ها وناسازگاری ها باطنی ودرونی.
اگر گرگ شوی قادر به زندگی هستی وگرنه گرگ های دیگر تو را خواهند خورد.
مردمان گرگند و شاهانشان درنده و مردم متوسط طعمه و بینوایان چون مرده.
ترس های عظیم. فتنه زیاد. اختلاف وگرفتاری زیاد. از رنج و آزار فراوانی که به مردم رسد ، و هر سپیده وشام آرزوی مرگ می کنند.
اگر روزی گناهی چون زشتکاری یا کم فروشی یا حرامی انجام ندهند افسرده ودلتنگ شوند که گمان برند که این روز زیان دیده اند.اغنیا ارزاق بینوایان را می ربایند.
پول خدایشان است.
از پول ها ونعمت های زیاد بدون شراب مست هستند .برتری را در خانواده و سرمایه می دانند. ثر ت مندان از مومنان عزیز تر هستند.
مردم همراه قدرتمندان غالبند. دنباله رو سرمایه دارها. آشکارا ربا می خورند وتوبیخ نمی شوند.
حرام غنیمت وسود شمرده می شود.ثروت زیاد دارند و زکات نمی دهند.
کارخیر با وساطت انجام می شود وبرای خدانیست بلکه برای جذب مردم است. درراه دنیا بخشش های فراوان ودر راه خدا از دادن اندک دریغ می کنند.
مال های فراوانی خرج می کنند درراه هایی که موجب خشم وغضب خداست.
خانه ها می سازند و کاخها برافراشته می کنند ومساجد را غرق در تجمل می کنند وانگیزه ای جز دنیا ندارند.
ولایت(پست های استان داری و...) به کسانی می دهند که حق حساب بیشتری می پردازد.
(مال زیادتری می دهند وپست هارو می خرند)
کسانی که ازراه حلال کسب وکار می کنند نکوهش می شوند و آنان که ازراه حرام مالی به دست می آورند ستایش می شوند وبزرگ ومورد احترامند.
معروف را منکر ومنکر وزشت را نیک می پندارند. دراین روزگار دل هایشان مهر می خورد ودرمیانشان نه شاهد حقی یافت می شود ونه بپا دارندان عدالت.
جز به دنیا نمی اندیشند و خدایشان شکم هایشان . زنانشان قبله شان. شرافتشان پول وسرمایه . فتنه از دامن آنان برمی خیزد و بدانان باز می گردد. بدنشان سیر نمی شود ودل هایشان فروتن نمی شود.
به اوقات نماز اهمیت نمی دهند.
از اصول فاصله گرفته و به فروع می گرایند وامید پیروزی دارند از غیرراه آن...
دراین هنگام است که اگر شمشیر برسر مومن فرود آید آسان تر از کسب یک درهم از راه حلال است.
دراین هنگام می آید آن موعود بی همتا
به یک باره.
بشیر نبال می گوید : به خدمت امام باقر(ع) عرض کردم مردم می گویند: مهدی که قیام کند، کارها خود بخود درست می شود وبه اندازه ی یک حجامت خون نمی ریزد.
فرمود: هرگز چنین نیست. به خدای جان آفرین سوگند اگر قرار بود کاربرای کسی خود بخود درست شود برای پیامبر(ص) درست می شد. با این که دندانش شکست و صورتش شکافت. هرگز چنین نیستکه کارخود به خود درست شود.به خدای جان آفرین سوگند کار درست نخواهد شد تا این که ما وشما درعرق وخون عرق شویم.
از امام باقر است که
یاران امام زمان سیصدو سیزده نفر هستند که پنجاه نفرشان زن هستند.
همچون رکن شدید (ستون های استوارند) وقلب هایشان چون پاره های آهن. یک تنشان نیروی چهل مرد را دارد.
درچند حدیث دیگر از امامان آمده که وقتی پس ازظهور به گرد امام ده هزار نفر جمع شدند برای یاری امام ،ایشان قیام می کنند.
و دریک حدیث دیگر آمده بود که حتی اگر شده یک نیزه را نگه دارید برای یاری امامتان این کار را بکنید زیرا باعث میشود که خدا شاید عمرتان را تا درک ظهور ایشان بلند گرداند تاایشان را یاری کنید.
امام حسن عسگری(ع) :
خدایا او خود را درراه تو آماج تیر دشمنان قرار داده است... وچه بسیار خشم های دلخراش که برای رضای تو فرو می خورد وچه غم ها که به جان او هجوم می آورد . وچه حادثه ها که درکنار او واقع می شودو چه غصه ها ی گلوگیر وفوق تحمل که عارض او می گردد، هنگامی که می بیند احکام تو برجای مانده است او درحال غیبت نمی تواند آن ها را چنان که مورد رضای تو است به انجام برساند.
امام رضا(ع):
هیچ یک از شیعیان ما غمنده نمی شود مگر این که ما نیز درغم آنان غمگینیم واز شادی آنان شادمانیم.
وهیچ یک از آنان در مشرق ومغرب زمین از نظر ما دور نیستند وهریک از شیعیان ما که بدهی از او بماند برعهده ی ماست...
امام زمان(ع): اگر شیعیان ما ، ما را به اندازه ی لیوان آبی می خواستند، هر آینه ظهور ما نزدیک تر می شد.
از تردید گروهی از شما در دین باوری وشک وسرگردانی در ولایت وامامت آگاه شدم . این موضوع مارا غمگین ساخت. به خاطر شما نه به خاطر خودما ومتاثر شدیم برای شما نه برای خود.چون خدا با ماست وما نیازی به دیگری نداریم. وحق با ماست و ازآنان که از ما کناره گیرند نگران نمی شویم...
اگر روزگاران به درازا کشد وعمر طولانی شود، یقینم به تو افزون گردد ودوستیم فزونی یابد وبرتو تکیه کنم ومدد بخواهم وچشم به ظهورت دارم ومنتظرم وآماده ی جهاد در راه توام...
جان چه باشد جز خبر در آزمون...هرکه را افزون خبر جانش فزون.
چقدر خبرداری ؟
این نوع خبر با اون خبرهای قیل وقالی خیلی تفاوت داره.
اون یکی جان کاهه واین یکی جان افزا.
((درخبر است که حضرت امیرالمومنین علی (ع) در روز اول شعبانی گذشت بجماعتی که در مسجدی نشسته بودند ودرامر قدر وامثال آن گفتگو می کردند. وبلند شده بود صداهای ایشان وسخت شده بود لجاجت و جدال ایشان . پس حضرت ایستادوبرایشان سلام کرد. آن ها جواب سلام دادند وبرای آن جناب برخاستند وخواهش کردند که نزد ایشان بنشیند. آن حضرت به ایشان اعتنایی نکرد وفرمود ای گروهی که سخن می گویید درچیزی که نفع نمی رساند. آیا نداستنید که خدای تعالی را بندگانی است که ساکت کرده ایشان را خوف بدون آن که عاجز باشند از گفتن یا لال باشند.بلکه ایشان هرگاه به خاطر آرند عظمت خداوند را شکسته می شود زبان هایشان وکنده می شود دل هایشان و می رود عقل هایشان ومبهوت می شوند بجهت اعزاز واجلال واعظام خداوند.
پس هرگاه به خود آمدند از این حالت رو می آورند بسوی خدا بکردارهای پاکیزه . نفس های خود را با ستمکاران وخطاکاران می شمرند وحال آن که ایشان منزهند از تقصیر وتفریط مگر آن که ایشان راضی نمی شوند برای خدا بکردار اندک وبسیار نمی شمرند برای او عمل زیاد را و پیوسته مشغول باعمال.
پس ایشان چنانند که هروقت نظر کنی بایشان ایستادگانند بعبادت و ترسان وهراسان دربیم واضطرابند. پس کجایید شما از ایشان ای گروه تازه کارها؟!!
آیا ندانستید داناترین مردم بقدر ساکت ترین ایشانند از آن واین که جاهلترین مردم بقدر سخنگوترین ایشانند درآن ...))
(مفاتیح الجنان درفضیلت روز اول شعبان.)
یاعلی

ما قال الناس لشیء طوبی له الا و قد خبا له الدهر یوم سوء.
مردم به چیزی «خوش به حالش» نگفتند، مگر آن که روزگار، روزبدی
را برای آن چیز، پنهان کرده است.
یاعلی
چند بار خواستم دو حکایت بلند مولوی رو بیارم ولی به دلیل حجم زیاد نتونستم جمعش کنم.
بهتره باشه برای وقتش.
قناعت میکنم به یک داستان کوتاه از مثنوی.
مثوی معنوی، دفتر پنجم ، کریم زمانی:
خلاصه ی داستان:
صیادی آهویی شکار کرد وبه طویله ی گاوان وخران خود انداخت. وقتی جلوی آنها کاه ریخت، آن زبان بسته ها با اشتهای عجیبی شروع به خوردن کردند.
آهو هراسان از این سو به آن سو می دوید واصلا لب به کاه نمی زد.
وقتی گاوان وخران دیدند که او از غذای آن ها نمی خورد، مسخره اش کردند وهریک سخنی طنزآلود نثارش کردند.
آهو گفت: این کاه،ارزانی خودتان باد.من پیش از آن که گرفتار این طویله شوم درکنار جویباران زلال وگلزاران مصفمی خرامیدم.
یکی ازخران سخره کنان بدو گفت: دیگر بس است این قدر یاوه سرایی مکن.آهو جواب داد: من یاوه نمی سرایم بلکه نافه ی عطرآگین من برصدق گفتارم گواه است. اما چه کنم که بوی نافه را شما نمی شنوید زیرا مشامتان به بوی پشک وسرگین عادت کرده است.
دراین حکایت آهو کنایه از اهل الله و آخور کنایه از دنیا و گاوان وخران کنایه از مدرم دنیا طلب وشهوت پرست وصیاد کنایه از حضرت حق است که طبق حکمت ومشیت خود، اهل الله را نیز بدین دنیا آورده است. اهل الله در اصطبل این دنیا غریب اند وچون به روضات معنوی عادت کرده اند برای متاع دنیوی که حریصان از دست یکدیگر به یغما می برند اعتباری نمی نهند . بنابراین رفتار وگفتاروکردارشان برای ابنای دنیا غریب ومجنون وار است.
مولانابه مناسبت بیان حال غریبانه ی اهل الله در دنیا،گریزی می زند به غربت روح درعالم جسم ومی گوید همان طور که سرکردن با ناهمجنس عذابی الیم است، انقیاد روح درجسم نیز عذابی است برای روح. پس روح های پاک هردم می خواهند خرقه ی کالبد را بشکافند و در فضای بی چون و چند الهی به طیران آیند.
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک... چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم.
آهویی را کرد صیادی شکار.. اندر آخر کردش آن بی زینهار
آخری را پرزگاوان وخران...حبس آهو کرد چون استمگران.
ازمجاعت واشتها هرگاو خر... کاه را می خورد خوشتر از شکر.
گاه آهو می رمید از سو به سو ... گه زدود وگرد که می تافت رو.
هرکه را با ضد خود بگذاشتند... آن عقوبت را چو مرگ انگاشتند.
تا سلمیان گفت کآن هدهد اگر... عجز را عذری نگوید معتبر.
بکشمش یا خود دهم اورا عذاب... یک عذاب سخت بیرون ازحساب.
هان کدام ست آن عذاب ای معتمد؟... درقفس بودن به غیرجنس خود.
زین بدن اندر عذابی ای بشر... مرغ روحت بسته با جنسی دگر.
روح،بازست وطبایع،زاغ ها... دارد از زاغان وجغدان داغ ها.
او بمانده درمیانشان زارزار... همچو بوبکری به شهر سبزوار.
یاعلی
سلام به همه ی دوستای بزرگوارم.
یک سری تغییرات تو وبلاگ ایجاد کردم. از جمله این که بیشتر لینک ها رو پاک کردم. (با عرض احترام وعذرخواهی خدمت همه) ولی برای این کار دلیل خیلی خوبی دارم. شما هم خواستید لینک این وبلاگ رواز وبلاگتون بردارید ناراحت نمیشم.![]()
من حتی بیشتر کسانی رو که تو اد لیست مسنجرم بودند،پاک کردم.
اصلا به سرم نزده ولی یک چیزی رو فهمیدم.
کاش میتونستم بگم.
به زودی به قولم عمل می کنم و از مولوی میگم منتظر باشید.
دراین شب سیاهم گم گشت راه مقصود.. از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت.
یاعلی