| [ بستن ] |
|
اندیشه |
صبغه الله ومن احسن من الله صبغه ونحن له عابدون.
رنگ آمیزی خداست . وچه رنگی خوش رنگ تر از رنگ خداست؟ وما اورا عبادت می کنیم.
عیبم مکن به شیفتگی.
تا بو که یابم آگهی از سایه ی سرو سهی *** گلبانگ عشق از هر طرف بر خوش خرامی می زنم.
خوش خرام ترینی درنظرم. شیفته ی آن دو چشمم که تو داری.
همان چشمان آشناست. همان نگاه. همان نور. همان رنگ.
تو همانی که حسنت بسته ی زیور نیست. ورنگت همان است که حضرت عشق دارد.
تو آشنا ترینی برایم.
عیبم مکن.
همراه منی اگر چه جلوتر ازمنی. هرگز ندیدمت ولی می شناسمت.
سلام.
این ها آموزش های معرفتی دون خوان به کارلوس کاستانداست درکتاب سفر به دیگر سو.
امیدوارم لذت ببرید.
تو برای تردید و نق زدن وقت نداری.
به طرف مرگ رو کن وبه او بگو آیا حق با تو است یا نه!
ترس ها و دلواپسی های تو با حس نزدیک بودن مرگ از بین می ره.
دردنیایی که مرگ شکارچی آن است فرصتی برای تاسف وشک نیست فقط برای تصمیم گرفتن وقت هست.
مسئولیت تصمیمی رو به عهده گرفتن یعنی این که آماده باشی برای مردن در آن راه.
تو خیلی خشنی. خیلی خودت را جدی می گیری. تو در خیال خودت وحشتناک مهمی . واین باید عوض شود.
تو آن قدر مهمی که به خودت اجازه می دهی که وقتی اوضاع خلاف میل توست بگذاری وبروی. تو آن قدر مهمی که به نظرت طبیعی است که از همه چیز احساس ملال کنی.
شایدتصور کنی که این نشانه ی یک شخصیت قوی است. نه مسخره است . تو ضعیفی.تو خودپرستی.
تو در زندگی ات هیچ کاری را به اتمام نرسانده ای ودلیلش هم اهمیت فوق العاده ای است که برای خودت قائل هستی.
خود را مهم شمردن یکی از چیزهایی است که باید رهایش کرد. مثل تاریخچه ی شخصی .
تو تا هنگامی که معتقد باشی که مهمترین چیز عالم هستی نخواهی توانست دنیای اطرافت را واقعا دریابی مانند اسبی خواهی بود باپشم بند. فقط خودت راخواهی دید . جدای از همه ی عالم.
مرگ مشاور خوبی است. مرگ همراه جاودانی ماست. او همیشه طرف چپ ما به فاصله ی یک بازوی گشوده قرار دارد.هنگامی که تورا لمس میکند لرزشی رو دربدنت حس می کنی.
وقتی بی صبری میکنی فقط کافی است به سمت چپ خودت برگردی وبا مرگ مشورت کنی.هرچه که بی ارزش ومبتذل است درلحظه ی مرگ که به سمت تو می آید، فراموش می شود.
هنگامی که هیچ چیز رو به راه نیست وتو در خطر نابودی هستی، به طرف مرگ رو کن واز او بپرس که آیا حق با توست یا نه؟ مرگ به تو خواهد گفت که اشتباه می کنی. وهیچ چیز مهم نیست مگر تماس او با توومن هنوز به تو دست نزده ام.
باید همه ی کوتاه نظری معمول انسان هایی را که طوری زندگی می کنند که گوئی هرگز مرگ آن ها را لمس نخواهد کرد به دورافکند.
به مرگت بیندیش که او به فاصله ی یک ذرعی توست وهر لحظه ممکن است که تورا لمس کند. بنابراین توبرای این کج خلقی ها واندیشه های تاریک وقت نداری.
strong>
تو باید بیاموزی که به اراده ی خودت دردسترس باشی یا خارج از دسترس. درجریان فعلی زندگی ات تو بدون این که بخواهی همواره دردسترس هستی.
دست نیافتی بودن یعنی این که فرد با قناعت با دنیای اطرافش مواجه شود.یعنی تو خود اگاهانه از خسته کردن دیگران وخودت اجتناب کنی.
نگران بودن مساوی است با دردسترس بودن.به محض این که نگران ومضطرب هستی ناامیدانه به هر چیز متوسل می شوی ووقتی به چیزی چنگ انداختی هم خودت را خسته می کنی وهم آن چیز یا آن کس را که به او چنگ انداخته ای خسته خواهی کرد.
یک شکارچی با قناعت وشفقت از دنیا استفاده می کند.
شکارچی بودن فقط تله گذاشتن نیست . اگر نخجیر به دام می افتد به این دلیل نیست که خوب تله میگذارد ویا این که عادات شکارش را می شناسد بلکه به این دلیل است که خود عادتی ندارد.
اوآزاد، جاری وغیر قابل پیش بینی است.
تو تنها یک عیب داری وآن این که تصور می کنی زمان زیادی در اختیار داری.
تغییری که من از آن صحبت می کنم بتدریج اتفاق نمی افتد.ناگهان صورت می گیرد. اما تو هیچ کاری نمی کنی تا برای این عمل ناگهانی که زندگی ات راتغییر خواهد داد آماده شوی.
هر عملی قدرتی دارد. مخصوصا وقتی کسی که آن را انجام می دهد می داند که این آخرین نبردش در روی زمین خواهد بود. در اقدام به عمل با علم به این که این عمل می تواند آخرین نبرد ما در زندگی باشد خوشبختی شگرف ودرخشانی نهفته است.
من می خواهم تو را مطمئن کنم که باید کاری کنی که هر عملی که انجام می دهی به حساب بیاید.
بزدلی درصورتی وحشتناک نیست که بدانی جاودان هستی . ولی اگر باید بمیریبرای بزدلی فرصت نداری.
چون بزدلی موجب می شود که به چیزهایی چنگ بیاندازی که فقط دراندیشه ات وجود دارد . این چنگ انداختن تورا تسلی می دهدولی فقط تا هنگامی که آرامش برقرار است.
زیرا وقتی دنیای ترسناک، دنیای اسرار آمیز دهانش را برای تو خواهد گشود ، همان طور که برای هر یک از ما خواهد گشود متوجه می شوی که طریقه ی رفتارت اصلا قابل اطمینان نبوده وبزدلی مانع می شود آن چه را به عنوان انسان برای ما مقدر شده بشناسیم ومورد بهره برداری قراردهیم.
خواب برای یک جنگ جو واقعیت دارد . زیرا می تواند مختارانه درآن عمل کند. می تواند چیزی را بپذیرد یا رد کند. وبین مسائل مختلف آن هایی را که به اقتدار منجر می شوند برگزیند.
اقتدار مشخص نیست چیست ویا کی می آید. چیزی نیست ولی در برابر چشمانت شگفتی های بسیار می آفریند. چیزی درخودماست. چیزی که اعمال ما رو کنترل می کند ومعذالک از ما فرمان می برد.
اگر فکر می کنی که روحت ضایع شده ،آن را اصلاح کن . پاکیزه کن وبه کمال برسان. زیرا درزندگی انسان وظیفه ای شایسته تر از این نیست . روح خود را اصلاح نکردن یعنی به جستجوی مرگ رفتن.
آن چه در دنیا از همه دشوارتر است انتخاب کردن وعهده دار شدن منش وشخصیت یک جنگ جو است.
غمگین بودن .شکایت کردن وخود را کاملا محق دانستن هیچ فایده ای ندارد. به هیچ دردی نمی خورد که فکر کنیم دیگران ما را آزار می دهند.هیچ کس به کسی کاری ندارد مخصوصا به یک جنگ جو.
انسان می تواند به ماورای محدودیت های خود برود به شرط این که رفتار مناسبی داشته باشد.
من هرچه بخواهم جوان هستم. مساله اقتدار شخصی است. اگر تو اقتدار ذخیره کنی بدنت قادر به انجام عملیات غیرقابل تصوری خواهد بود.برعکس اگر اقتدارت را تلف کنی درمدت کوتاهی تبدیل به یک پرمرد فربهی خواهی شد!
اگر اقتدار کافی داشته باشی می توانی دنیا را متوقف کنی وببینی.
یکی از هنرهای جنگجو این است که دنیا را به دلیل ویژه ای درهم بشکندوآن گاه آن را دوباره بسازدتا بتواند به زندگی ادامه دهد. تجربه ی شخصی من به من آموخته است که برای این که دردنیای اقتدار انسان بتواند خودش باشد باید سراسرزندگی را مبارزه کند.
آخرین مقاومت جنگ جو:
آن چه انسان درخواب می بیند باید با زمان خواب دیدن تطابق داشته باشد درغیر این صورت مشاهدات خواب دیدن نیست وفقط رویاهای معمولی خواهند بود.
به اقتدار شخصی خودت اعتماد کن . این تنها چیزی است که دراین دنیای اسرارآمیز داریم.وقتی که اقتدار حاکم است یک گام اشتباه برداشته نمی شود.
کلید اقتدار درنکردن آن کاری است که می توانی انجام دهی.
بی عملی به قدری دشوار وبه قدر نیرومند است که نباید درباره ی آن صحبت کنی . حداقل پیش از آن که دنیا را متوقف کنی.
عمل آن چیزی است که موجب می شود سنگ ، سنگ باشد ودرختچه، درختچه . عمل آن چیزی است که تورا تو می کند ومن را من.
این تخته سنگ را نگاه کن . نگاه کردن عمل است ودیدن بی عملی.
یک انسان شناسا می داند که تخته سنگ به دلیل عمل تخته سنگ است. پس اگر نخواهد که یک سنگ ، سنگ باشد کافی است بی عملی کند.
دنیا، دنیا است چون تو عمل مربوطه را که آن را این طور می کند می شناسی. اگر این عمل را نمی دانستی دنیا متفاوت بود. بدون عمل هیچ چیز اطراف ما اهلی وآشنا نخواهد بود.
آن چه برای یک جنگ جو از همه بیشتر دشوار است این است که دریابد دنیا چیزی جز احساس نیست. درحال بی عملی شخص دنیارا حس می کند. دنیا را از طریق خطوط احساس می کند.
برای دیدن بایددنیا رو متوقف کرد واز طریق بی عملی می توان دنیا را متوقف کرد.
وقتی انسان می خواد چیزی را به کسی بیاموزد باید درفکر باشدکه چگونه آن را به جسم او عرضه کند.
وقتی شخص به حدمعینی از اقتدار شخصی می رسد تمرین وورزش های گوناگون بی فایده می شوند. زیرا آن چه شخص برای سرحال بودن از نظر جسمی به آن نیاز دارد فقط بی عملی است.
هرچیزی دردنیا خیلی بیش از آن است که می نماید.
هنگامی هم که به بی عملی می رسی بیشتر انسان ها تمایل به رها کردن خود دارند . با رها کردن خودت تو بی عملی را تبدیل به عمل مانوس کرده ای.عمل نوعی تمکین کردن است.
خواب ساختن یعنی بی عملی دررویا.
واقعیت آن وجودی است که باید درتوبمیرد. رسیدن به آن موجود از طریق بی عملی خوداست.
یک حریف ارزنده:
بگذار مطلبی را بتو بگویم. اگر به ماحقه نمی زدند ، هیچ وقت چیزی یاد نمی گرفتیم.
یک جنگ جو در رابطه اش با دیگران از عمل استراتژیک استفاده می کند. یعنی این که انسان دراختیار دیگران نباشد.
شانس ،اقبال، بخت ، اقتدار شخصی یا هر اسمی که میخواهی برآن بگذاری ، مساله ی ویژه ای است . مثل گلی که جلوی ما ظاهر می شود وما را به چیدن خود دعوت می کند. دراین موقع اکثر آدم ها یا خیلی گرفتار ومشغول هستند یا خیلی احمق وتنبل و متوجه نمی شوند که این بخت آن هاست که به سراغشان آمده.یک جنگ جو برعکس همواره هوشیار وآماده است وانگیزه وابتکار لازم را نیز برای گرفتن بخت دارد.
آن چیزی که درتو متوقف شد، همان جهانی است که براساس گفته های دیگران بنا شده بود. دیدن وقتی ممکن است که انسان درمرز دو جهان قرار بگیرد.
فقط یک جنگ جو می تواند از مسیر شناخت ، زنده بیرون بیاید. زیرا هنر جنگ جودراین است که بین وحشت انسان بودن وشکوه انسان بودن تعادل برقرار کند.
وحشت وشکوه انسان بودن.
روزی حضرت موسی به خدا عرض کرد: خداوندا چگونه به تو برسم؟
خداوند تبارک وتعالی گفت: همین که مرا قصد کرده ای مرا یافته ای.
سلام.
تاحالا فکر کرده بودید که این شعر چه معنی ای می ده؟:
ما سمیعیم و بصیــریم و هشیــم با شما نامحرمان ما خامشیم
چون شما سوی جمادی می روید محرم جان جمادان کی شوید
امروز من ومادرم رفته بودیم بسیج.
اون جا یک سی دی رو به نمایش گذاشتند به نام شهادت آب. سخنرانش درمورد تسبیح کل کائنات صحبت می کرد . ومیگفت اصولا تسبیح برای کسی است که هوشیار وزنده است. که کل کائنات هوشیارانه خدا رو پرستش میکنند.
میگفت آقایی به نام ایموتو از ژاپن بر روی رفتار آب تحقیقات وسیعی کرده ومتوجه شده که آب به طور هوشمندانه از پیرامون خود تاثیر میگیره وواکنش نشون میده.
مثلا آب راکد رو وقتی به صورت شکل کریستالی منجمدش زیر میکروسکوپ مشاهده میکنه می بینه که شکل بسیار زشتی داره! ولی آب جاری شکل بهتری داره.
چون حتی آب جاری رودخانه ها هم که از شهر ها و محل عبور انسان ها میگذرند شکل های زشتی دارند . ولی وقتی همان آب رو از سرچشمه اش واز کوهسار جایی که هنوز انسانی نیست مورد آزمایش ومشاهده زیر میکروسکوپ قرار میده میبینه که مولکول های آب شکل کریستالی بسار قشنگی دارند.
ایشون آزمایشاتشون رو گسترش هم داده اند ومتوجه شده اند که دعا کردن هم آب رو زیبا میکنه. همون آب راکد پشت سد یا آب رودخانه ای که از میان مردم می گذرد وشکل بسیار زشتی دارد را برایش دعا میخواند می بیند که شکل مولکول آب خیلی قشنگ شده.
همین طور کلمات نوشته شده هم تاثیر میذارند. مثلا اگه روی یک تکه کاغذ بنویسی دوست دارم و روی بدنه لیوان بچسبانی و روی یک لیوان دیگه با همان آب بنویسی ازت بدم میاد نتیجه بسیار دیدنیه!!
خانم حمیده بی طرف از تهران هم روی آب و حتی چند فلز این آزمایشات را تکرار کردند که به نتایج مشابهی رسیدند.
در آزمایشات ایشان قشنگ ترین شکل مولکول آب زمانی بوده که برای آب قرآن پخش می شده است.
خیلی برام جالب بود. با این که از کسی شنیده بودم که همچین چیزی هست ولی دیدن تصاویر شوکه کننده بود برام.
حتی آب شیر لوله کشی ما بسیار بسیار زشته . به دلیل گذر از محل های بسیار که تاثیرات روحی وتفکرات منفی خیلی از افراد رو دریافت کرده تا به منزل مابرسه.
حالا متوجه میشم که وقتی میگند قبل از خوردن آب بسم الله بگویید . بعدش الحمد لله . وبعد سلام بر امام حسین. برای چیست.
این آب تازه شکل ظاهری خودش رو نشون میده . حالا چه تاثیراتی روی بدن ما میذاره بماند.
وقتی سرچ کردم دیدم خیلی از وبلاگ ها درمورد این پدیده وتحقیقات آقای ایموتو وخانم حمیده بی طرف نوشته اند.
حیفم اومد تو وبلاگ نذارم . با این که قرار بود مطلب دیگه رو بنویسم. ولی همون مطلب هم با این موضوع ارتباط معنایی زیادی داره که ان شاء الله بعدا میذارمش با توصیفات تکمیلی.
چند عکس رو گذاشتم ببینید وخودتون حیرت کنید:
تصویر سمت راستی آب راکد پشت یک سد درژاپنه وتصویر سمت چپ همون آب بعد از دعا خوندنه.
تصویر سمت راست مولکول آبی رو نشون میده که روش با یک برچسب نوشته بودند ازت بدم میاد میکشمت. وتصویر سمت چپ برای مولکول آبی است که رویش نوشته بودند متشکرم.
از اون وحشتناک تر تاثیر موسیقی مخرب بر آب و همه چیز ازجمله انسان هاست . چون هفتاد درصد وزن هر انسانی رو آب تشکلیل میده.
سمن راست تاثیر یکی از آثار بتهوون است و سمت چپ تاثیر موسیقی هوی متال.
سمت راست آب چشمه ی سای جو ژاپن است وسمت چپ آب رودخانه ی یدو که از شهرهای صنعتی میگذرد.
آقای ایموتو به 500 نفراز رهبران و اساتید روحانی در سراسر ژاپن نامه نوشت که او در روز و ساعت خاصی یک لیوان از آب لوله کشی شهر توکیو رو روی میزش قرار می ده و از اونها خواست که به این آب دعا کنند تا پاک و قشنگ بشه.
تصویر سمت راست آب لوله کشی شهر توکیو و تصویر سمت چپ همون آب وقتی که 500 نفر از سراسر ژاپن از راه دور ذهنشان را متوجه آب روی میز آقای ایموتو کردند ودعا خواندند.
حتی کلمات آمرانه و تحکمی هم تاثیر بدی روی آب داشته:
تصویر سمت راست از آبی است که روی لیوانش نوشته بودند:do it وتصویر سمت چپ برای لیوانی است که رویش نوشته بودند: Let's Do It
تصویر سمت راست برای آب لیوانی است که رویش نوشته بودند آدولف هیتلر وتصویر سمت چپ برای آبی است که روی لیوانش نوشته بودند عشق وقدر دانی.
این تصویر هم برای لیوان آبی است که رویش نوشته بودند :Namaste که به زبان هندی یعنی سلام .

وتمام این اشکال زیبا تماما شش ضلعی هستند. دلیلش هنوز مشخص نشده.
حیرت نکردی؟
خدمت اون ببننده ی این وبلاگ به نام ((اون پسره)) که با لحن بسیار زشتی صحبت کرده بودند و منکر این وقایع شدند. وبه همین علت کامنتشان پاک شد.
هیچ اصراری برای قبول کسی وجود نداره.
شما اگر سرچ کردن بلد باشید میتونید خیلی راحت حتی سایت اصلی خود محقق این وقایع (آقای ماسارو ایموتو) را پیدا کنید. وحقیقت امر برایتان مشخص بشه.
یاعلی
سلام.
تفسیر این آیه از قرآن رو از زبان مولوی خوندم دیدم که دریایی از معرفته وبه چه روونی بیان شده.
خواستم شما رو هم شریک کنم تواین معرفت وشادی.(مثنوی معنوی دفتر پنجم .)( کریم زمانی)
((لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم. ثم رددناه اسفل سافلین .الا الذین آمنو وعملو الصالحات. فلهم اجرغیرممنون .فما یکذبک بعد با الدین . الیس الله بااحکم الحاکمین.))
وهمچنین ((ومن نعمره ننکسه فی الخلق))
از آدم میگه که بعد از جوانی وطراوت وزیبایی به نقصان وضعف وزشتی میرسه.
هنگامی که شاداب وجوان بود همه دورو برش بودند ولی همین که پیروزشت میشه همه از کنارش میرند کنار و بهش بی مهری میکنند.
آن رخی که تاب او بد ماه وار . شد به پیری همچو پشت سوسمار.
...
این خود آثار غم وپژمردگی است. هر یکی زین ها رسول مردگی است.
کم کم رنگ سرخش زرد میشه. صورت شادابش چروک میشه. قوت جوونیش از بین میره. شجاعش مثل شجاعت زنان میشه! و... که همه این ها نشانه های آمدن مرگ هستند برای فرد.
ولی اگر نور الهی طبیب انسان باشه دیگه از پیری وبیماری هیچ گونه عیبی به انسان نمیرسه.
سستی وبی رمقی همچین فردی همانند سستی مستان می ماند. که رستم هم به آن رشک می برد.
حتی اگه بمیره تمام استخوان هایش وتمام وجودش غرق ذوق ولذت از شوق الهیه.
ولی کسی که فاقد نور الهیه مانند باغی بدون ثمرومیوه است که خزان پیری آن باغ را ویران می کنه.
دراین باغ بی ثمر، هیچ گلی نمی ماند وفقط خارهای سیاه میماند. همچون پشته ی کاه زرد وبی مغز میگردد.
خداوندا مگر مگر آن باغ چه لغزشی مرتکب شده که این همه جامه ی فاخر وزیبا باید از او جدا گردد؟
خدا جواب می ده: خویشتن را دید ودید خویشتن . زهر قتال ست هین ای ممتحن.
به دلیل این که دچار خود بینی شده. وای آزموده مرد بهوش باش که خود بینی زهری کشنده است.
خدایا آن انسان زیبارو که از حسن وزیبایی اش عالمی از عشق او اشک می ریخت، چه جرمی کرده که اکنون اورا ازخود می رانند؟
جرم آنکه زیور عاریه بست. کرد دعوی کین حلل ملک من ست.
خدا جواب میده که جرم او این است که زیب وزیور عاریتی بست وسپس ادعا کرد که حسن وجمالش ذاتی است ونه بالعرض.
واستانیم آن، که تا داند یقین . خرمن آن ماست، خوبان دانه چین.
تا بداند کان حلل عاریه بود .پرتوی بود آن زخورشید وجود.
خدا میگیره اون حسن هارو تا به یقین برسه که همه آن زیبایی ها پرتوی از خورشید وجود حضرت حق بوده که براین جهان تجلی پیدا کرده.
نور خورشید جمال الهی مانند پرتو ستارگان از دیوار وجود موجودات باز گرفته می شود وبه اصل خود برمی گردد.
چون نور خورشید به محل اصلی خود باز گردد ، همه ی دیوارها تیره ومنکدر شود.
آنکه کرد او دررخ خوبانت دنگ. نور خورشیدست از شیشه ی سه رنگ.
آن چیزی که تو را شیفته وحیران زیبا رویان کرده، پرتو آفتابی است که از شیشه ی رنگارنگ تافته است.
شیشه های رنگ رنگ آن نوررا . می نماید این چنین رنگین به ما.
چون نماند شیشه های رنگ رنگ. نور بی رنگت کند آن گاه دنگ.
هرگاه که شیشه های رنگی کنار بروند، نور بی رنگ خورشید مات ومبهوتت می کند.
خوی کن بی شیشه دیدن نور را. تا چو شیشه بشکند نبود عمی.
عادت کن که نور رو بدون شیشه ببینی ، تا هنگامی که شیشه رنگی شکست از شدت نور خورشید کورنشوی.
مفسر ابیات (کریم زمانی) دراین جا مثالی از دعای عرفه می آورد ومیگوید: (چنان چه حضرت سید وشهدا دردعای عرفه فرمود: الهی ترددی فی الاثار یوجب بعد المزار...خداوندا، اندیشیدنم درآثار ونشانه ها مرا از دیدارت باز می دارد...)
اما تو به علم اکتسابی ات قانع شده ای وبا چراغ دیگری چشمانت را روشن ساخته ای.
اوناگهان چراغ خود را از جلوی تو برمی دارد تا متوجه شوی که آن چراغ در نزد تو عاریتی بوده وتو مالک آن نبوده ای.
اگر تو شکر کنی وسعی فراوان ، غم مخور که صد برابر به تو عوض دهد.
ورنکردی شکر،باید خون گری. که شده ست آن حسن از کافر بری.
واگر شکر نکنی اکنون باید خون گریه کنی، زیرا جمال معنویات از شخص حق ستیز دوری می کند.
یعنی آنکه به دانسته های خود عمل نکند عالم بی عمل است ومصداق حقیقی کفر.
امه الکفران اضل اعمالهم . امه الایمان اصلح بالهم.
گم شد از بی شکر خوبی وهنر. که دگر هرگز نبیند زآن اثر!
خویشی وبی خویشی وشکر ووداد. رفت زآن سان که نیاردشان به یاد.
حالت هوشیاری ومدهوشی وسپاس ودوستی چنان از افراد ناسپاس فاصله می گیرد که دیگر چیزی از آن ها به خاطرشان نمی رسد.
که اضل اعمالهم ای کافران. جستن کام ست از هر کامران.
ای حق ستیزان منظور از اضل اعمالهم( تباه کند اعمالشان را) این است که کام از کامروا جدا گردد . یعنی نعمت موجود مفقود گردد.
به جز سپاسگذاران ووفا داران به عهدخود که دولت واقبال از پس آنان بیاید.
...
بعد از کلی توصیف حال این افراد وچگونگی بودن ونتیجه ی این بودنشان که دل بسته به دنیا نشدند وعوض این چشم پوشی رو دیدند.
زآب شورو مهلکی بیرون شدیم. بررحیق وچشمه ی کوثر زدیم.
از آب شور وکشنده ی تعلقات دنیوی بیرون آمدیم ووجودخود را از شراب ناب وچشمه ی کوثر برخوردار کردیم.
...
تا به این جا می رسه که میگه :
تا بدانی در عدم خورشیدهاست. وآن چه این جا آفتاب آن جا سهاست.
به حقیقت حال ما بنگر تا بدانی که در نیستی خورشید هایی وجود داره که آن چیزی که دراین دنیا خورشید به حساب می آد، درآن جا ستاره ای خرد بیشتر نیست.
منظوراز عدم شکوه وجلال حقیقی درعالم الهی است.( من به نوعی غیب تفسیر میکنم.
عدم همون غیبه . همون عالم الهیه که حقیقت هر چیزی رو نشون می ده.)
یخرج الحی من المیت بدان. که عدم آمد امید عابدان.
مرد کارنده که انبارش تهی ست. شاد وخوش ، نه برامید نیستی است؟
مرد زارعی که انبار غله اش خالی است ، مگه نه این که به امید چیزی که نیست شاد وخوشحاله؟( بذرهایی که در دل خاک کاشته وفعلا غله ای نداره.)
که بروید آن زسوی نیستی . فهم کن گر واقف معنی ستی.
دم به دم از نیستی ، تو منتظر. که بیابی فهم وذوق آرام وبر.
تو هر لحضه انتظار داری که از عدم فهم وذوق وآرامش ونیکی به دست آوری.
نیست دستوری گشاد این راز را. ورنه بغدادی کنم ابخاز را.
من اجازه ندارم که این راز رو فاش کنم وگرنه شهر کافر کیش ابخاز رو مانند بغداد یکپارچه مسلمان می کردم.
اگر از طرف خدا ماذون بودم که راز خروج زنده از مرده را باز کهنم چنان میگفتم که حتی کافران ولا مذهبان نیز مومن وموقن شوند.
پس خزانه صنع حق باشد عدم. که برآرد زو عطاها دم به دم.
مبدع آمد حق ومبدع آن بود. که برآرد فرع بی اصل وسند.
کمی اگه به خودمون واطرافیانمون نگاه کنیم متوجه می شیم که ما چیزی فرا ی ظاهریم!
ما هیچ چیز نیستیم جز یک آگاهی. یک نفس. یک ضمیر. که احساس وادارک می کنه.
وبرای ما هیچ چیز نمی مونه جز همین احساس واداراک. احساس روی سطح درک ودرک روی ماهیت ما تاثیر میذاره.
مگه امکان داره کسی پی به این عجز واین هیچی خودش نبره؟ جزاین که پی میبره وباز همچنان اسیر ظاهر می مونه واز ظاهر فانی طلب بقا میکنه. (کفر)
بعد ازمرگ چه می ماند برایشان؟ چه عذابی می کشند از نداشتن یک درک . نداشتن یک نور.
وحشتناک است سردرگمی دردنیای ...
چگونه تاب بیاوریم فراق اورا.
همو که متجلی شده درهمه جا . زیبا رویانی که قرار از کف مردم میبرند ودل هارو آتش میزنند ازعشق گویا جلوه ای از جمال تواند.
همو که همه ی هستی ونیستی به سمت او برمیگردند وروبه سوی او دارند واورا پرستش میکنند چه از روی خواست چه به اجبار!
همو که امید به بار نشستن گندم کاشته ی مرد زارع است وایمان به زنده شدن درخت پس ازمرگ سرد.
هموکه دل ها با یاد او آرام می گیرند همچون خواب کودک آرمیده درآغوش مادر.
همو که...
چگونه تاب بیاوریم دوری از تورا آن هنگام که میمیریم وبه یک باره تنها میشویم ودست خالی چون هیچ کامی نگرفته ایم از بهار ایمان به غیب تو.
هیچ ایمانی نداشته ایم تا هم اکنون ما را به تو نزدیک کند دراین برهوت ترسناک نیستی ودرک نیستی!
چه وحشتناک است . چه وحشت ناک است خدایا .
به فریاد دل مارس که قصد نیستی خود را داریم تا درهست امن تو زنده شویم. آمین.
((الم. ذلک الکتاب لا ریب فیه. هدی للمتقین. الذین یومنون بالغیب ویقیمون الصلوه ومما رزقناهم ینفقون. والذین یومنون بما انزل الیک وما انزل من قبلک وبالاخره هم یوقنون.اولئک علی هدی من ربهم واولئک هم المفلحون.))

السلام علیک یا شمس الشموس وانیس النفوس.
یا سریع الرضا بمولا الرضا اکفنی فی القضا ونجنی من سوء القضا
این زیارت با بقیه زیارت هام فرق خیلی اساسی داشت. نمی دونم کار،کار کی بود ولی کاری بود.
باور کردم که بی پاسخ نمی ذاری حتی یک سلام رو به جانبت.
امام رضا یادته تو حرمت از ته دل تونستم دعا کنم برای تمام اونهایی که بهم التماس دعا دادند؟
یادته بهم فهموندی که جوابمو دادی؟ دعاهام یادته؟
یادمه اون صدای مهربون وآشنا رو که از حرمت به گوش می رسید و می گفت گریه کنید متوسل شوید و حاجت خودتون رو ازامام رئوف بگیرید.
می گفت شما امام مهربانی هستید وهیچ توسلی رو بی پاسخ نمی ذارید. بدونید حتماحاجتتون رو میگیرید. گریه کنید از ته دل التماس کنید.
یادته ره توشمو چی دادی از این سفر ؟:
خدا با صابران است. که به حقیقت این آیه رسیدم ناخواسته!
الانه که اومدم باخبر شدم یکی از بچه های نت که باهاش همکاری اینترنتی داشتم به شدت مریض شده به خاطر بیماری دختری به اسم سارا که می گفت مثل خواهر خودشه. که بهش قول داده بوده مثل برادر پشتش باشه. اگه مادر نداشت واگه دوستش که برادر اونه تو تصادف مرد ، او که نمرده برادرش میشه وحمایتش می کنه.
حالا هیچ کاری نمیتونه بکنه. سارا تا سی روز دیگه می میره. وحالا اون از این غصه یک هفته است نخوابیده. کارش به بیمارستان کشیده ...
داره خودش رو به کشتن میده بهش گفتم برو امام رضا گریه کن متوسل شو ازاین طبیت شفا بخواه . گفت باشه ولی من خودم هم تا شش ماهه دیگه زنده نیستم. چون قلبم..........
خدای من .
بهش گفتم نمیخواد گریه کنی . حرفمو پس گرفتم. خودم دعات میکنم. تو فقط آروم دعا کن.
میدونی دعای من جای نداره که! پس چی کار کنم؟!
و اون هم مدام می گفت برای من دعا نکن برای سارا دعا کن .
این قدر گفتم تا راضی شده که از خودکشی تدریجی خودش دست برداره. گفتم دعاش کن باور کن شفا میگیره.
میدونی شرط گذاشته!
امام رضا، گفته اگه با این دعاهاش سارا شفا نگیره دیگه همه چی تموم می شه براش و.........
یا امام رضا اینا رو این جا نوشتم که همه ببینند وبدونند که من به تو دارم التماس می کنم .همین طور اون.
که...
این ها رو گفتم که هر آن کسی که اینو می خونه براشون دعا کنه و از امام رضا شفاشون روبخواد.
من دیگه نمی دونم خودت می دونی.
((یا من اسمه دوا وذکره شفا))
یک فلش از آهنگ وشعری که مدت ها دنبالش بودم به دستم رسید. گذاشتم این جا شاید شما هم دوست داشته باشید.