اندیشه
[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

اندیشه

امکانات وبلاگ
    
نوشته های پیشین

لوگوی دوستان

نظرسنجی ها

آمار وبلاگ
بازدید امروز : 54
بازدید دیروز : 32 ‍
بازدید این ماه : 809
بازدید امسال : 8260
بازدید کل : 22397
تعداد پست ها : 43

امام کیست. [ مطالب روزانه ]

فرق قاتلان زاهد امام حسین ویاران باصلابت امام حسین دراینه که یاران امام حسین قبل از دین دار بودن آزاده بوده اند.  قاتلان دین دار امام حسین جز این نیست که ظاهر دین رو چسبیده بودند که چیزی نیست جزانجام واجباتی مثل نماز وحج و...
وبه قول شما درک شناخت امام زمان را نداشتند. واصلا چنین نیازی درخود حس نمیکردند که بخواهند درک کنند. کسی که خودش رو به حق بدونه جایی برای سر تسلیم فرود آوردن به یک حقیقت رو نداره.
نمی دانم که آیا تردیدی هم داشته اند یا نه؟ ولی چرا تردید آن ها باعث نشد که چشم هایشان بازشود وحق را درک کنند . ( اصولا تردید به خاطر اینه که طرف از کردار خودش مطمئن نیست.)
یا حقیقت رو دریافتند ولی آن چنان اسیر ذهنیات مذهبی ویا دنیوی خویش بودند که امکان دیگر دیدن به سان یک جهاد اکبر یک شبه بوده!! وشقاوتشان تثبیت شده بوده.
ویا در روز جنگ هم همچنان تردید داشتند؟!
وآیا آن که تردید وجودش را رها نمی کند آیا امکان دارد کاری کند مثل شمر یا حرمله ی نامرد که یک طفل شش ماهه ی تشنه ی رو به مرگ را ...
می تواند؟؟!!!
هرگز. آن ها هم با یقینی میجنگیدند که حتی این کار خود را ثواب هم میدانستند! باعث اجر اخروی !
از همان قومی که باورنمیکردند حضرت علی نماز خوان هست !

درست میگید. این ها همان پیروان قرآن سر نیزه ها هستند. پیرو ظاهر.

اما یاران امام حسین چگونه بوده اند.
امام حسین به دشمنان خود گفت اگر دین ندارید آزاده باشید:
ا- دشمنان امام بی دین بوده اند( درصورتی که خیلی هاشون به نام دین واجرو اخروی می جنگیدند)
این چه جن زدگی دینی ومذهبیه که چنان فرد را کور کرده ومعبود خود کرده که حق را سرمیبرد؟!
2- خیلی ها دین ندارند. یعنی به عقیده ای سر تسلیم فرود نیاورده اند. ولی میتوانند آزاده باشند.
وآزاده کیست؟ کسی که زشتی یک عمل را میبیند وترکش میکند. کسی که درحد عقلش به خود ودیگران ظلم نمیکند. وچه کسی پیدا میشود که تا این حد فهم نداشته باشد یک بچه ی شیر خواره رو به مرگ را سیراب نکند. ودوباره این ایه به جلوی چشمانم می آید :( وهیچ کس را نسزد که ایمان بیاورد الا به اذن خدا این چینین خداوند رجس را بر آنان که تعقل نمی کنند قرار داده است.)
آزاده کسی است که ظلم نمیکند. ودرحقیقت به خودش ظلم نمیکند.
وامام هر آن کسی را که ظالم نبود هدایت کرد. گاهی جهل مانع دیدن حقایق می شود. ولی این زمینه ی نفسانی به دادش میرسد روزی.
امام حتی درگودال قتلگاه یک جوان مسیحی که برای بریدن سر امام آمده بود را هدایت میکند . چرا هدایت میشود ؟ ودرهمان گودال آن قدر میجنگدتا شهید شود!
تا یک قدمی جهنم باشی وبه ناگاه ...  جز این نیست که به ناگاه حقیقت را دریافته اند. تمام این کسان.
ودیدند که چه میکنند . حق را سر میبرند. چرا هدایت شدند؟ خدا خواست. چون حجت عقلانی خدا به ناگاه به سراغشان آمد وفهمیدندولبیک گفتند.
ومگر میشود خدا کسی را تا حجت بر اوتمام نشده باشد مجازات کند؟! ( وقاتلان امام قبل از این که امام که حقیقت عینی است را سر به ببرند قبلا پا برروی حقیقت درونی خودگذاشته اند. وچنین مینماید که چنان دلشان درغفلت است که هیچ راه نجات وبرگشتی برایشان نیست!!)

قاتلان امام حسین یک مشت خر مقدس بودند. بی عقل .

ودین چیه؟  وایمان چیه؟  اگه فقط به اذن خداست که ایمان می آوند وهر آنکس که تعقل نکند پلید است .
این یعنی دین دار عاقل است. ظالم نیست. آزاده است.
واین چنین دین دار عاقل وباطن بینی است که جز زیبایی در آن قتلگاه نمی بیند.
زیبایی . دانایی . ونیکویی همه از آن کسی است که دین دارد ودین را کسی دارد که تعقل کند.
وکه میداند که این چه عقلی است که خود وتمام خانواده اش را به کشتن  می دهد؟!!

وهمچنان این صدای  امام حسین درگوش زمان می آید : کجاست یاری کننده ای که مرا یاری کند؟!
ولی مگر تو می توانی کران را شنوا کنی؟!!

 

 


نوشته شده در جمعه 20 بهمن 1385 توسط معصومه صادقی
لینک ثابت | نظرات [1] | Rss
حرم. [ مطالب روزانه ]


لرزیدم بر ایمان خویش .


هنگامی که دیدمت درهمین نزدیکی .  درچشمان معصوم و براق آن بچه ی چوپان . آن چهره ی سرما زده وسرخ با سری پایین آمده از خجالت ولبخندی از شرم . هنگام دیدن ما با آن ماشین مدل بالا !!
 
آرام وتند از کنارمان گذشتند وگذشتیم.

هنگامی که دیدم ای پرودگار بی نیاز ورزاق . گونی سنگین و چهره های کثیف وسرما زده ی وآشغال های گران بها را درنگاه معصومانه ی کودکان گونی به پشت!

آری از هرچه ایمان نامیدم وبالیدم به خویش لرزیدم. از شکم پر خود . از نگاه سیرخود. از مهر فول خود. از کوچکی خود.
آسمان وزمین مرا سخت میفشرد. سینه ی مرا می فشرد. میخوام این آسمان را بردانم ویک نفس بکشم راحت.
من وتنگ اسیر کرده اند. نفسم سنگین شده. سرم گیج میره . این دم غروبی هم که دیگه بدتر. حد اقل اگه ظل ظهر بود شاید کمتر بود.
آره . دلم تنگه برات. دلم تنگه . دلم تنگه. سینه ام تنگه. یک بغض فراموش شده که گاه گاهی با دمیدن یک نسیم به سطح میاد.
دلم از هرچی زرق وبرق مسخره است به هم میخوره.

نمی دونم اگه این نگاه ها نبودند واین عظمت ها نبود که گاه گاهی بلرزاندم وبسوزاندم و مسحورم کند ودل تنگم کند  که ... چه طور میتوانستم تحمل کنم؟!

دلم برایت تنگ است . ای آن که کوچک شده ای درحد یک نگاه تا تحمل آن را داشته باشم.
آی .آه.
وای به من که روسیاه نگاه سنگین توشوم. چگونه دیگر با افتخار زیور به خود ببندم درعروسی که من اینم.

نه من این نیستم. من بنده ی توام. بگذار بمانم پیشت . مرا دور نگردان از معصومان بینیازت.

سینه ام تنگه . دلم تنگ تر.

یا باید دلمو از سینه ام خارج کنم وبدمش به دستت وخلاص  یا باید یک راهی برای شکافتن آسمان پیدا کنم!

نه خیر.
هیچ کدام از این ها نمی شود.
من محکومم به ماندن وزندگی کردن دراین...


 


نوشته شده در سه شنبه 17 بهمن 1385 توسط معصومه صادقی
لینک ثابت | نظرات [1] | Rss
امانت خدا [ مطالب روزانه ]

به من بگو این چه جنون وعشقیه که میگه:  مهر تو گردد به جان من فزون گر ببینم کودکانم غرق خون.

                          
این قدر به ذهنم میاد که هرجمله ای رو نتوانم انتخاب کنم که درخور خیال تو هم نیست.

به گمانم عاشقاتو بی حساب میخری. دیگه حساب رسی نمیکنی که چی آوردی؟!

ما هم اگه اون وسطا قاطی بشیم احتمال داره ......... عاشقای تو ذلت پذیر نیستند. آزاده اند.

هه
خدایا هرکس را به قدر همتش به مقصود میرسانی  ولی .......

کی آشنای تو میشم؟ غلط افتاد دوباره .  خوب به من بگو درگوشم . من چشم بسته ی گنگ و عقب افتاده ازکاروانم که دلم خوش است به شنیدن نوای دلنواز تو که میرسد به گوشم از زبان یک غریب آشنا.

بگو.

به آن کس که چشمانش نگران چشم های من است : نگران من اند چشم های پر مهرش .
من هنوزم عاقلم . نگران تو اند چشم های پر مهرش . تو چگونه ای ؟

بشنو ازمن که نگران چشم های توام : بپرهیز از هرآن چه تو را از تو بگیرد وهر مهری که تورا به ماندن وادارد.  که اینم ز پیر طریقتی یاد است. مده جام می وپای گل از دست . ولی غافل مباش از دهر سرمست.

من که درهر وسوسه ای محتاج توام. من که درهر نفسی وهر دمی لبریز توام . پس چگونه این قدر غمناکم.
دست ودلم میلرزد ازترس. من که قول داده بودم که نلرزم پی هر وسوسه ای . پی هر تردیدی . هیهات هیهات.
که حق (یقین ) را اندیشمندان صاحب دل میشناسند. این را عاشق تو گفته .

شاید راست میگفت من خودم را گم کرده ام. جایی میان بودن ونبودن. به من یاد آور خواندن خود را که سخت محتاج ام.


نوشته شده در دوشنبه 16 بهمن 1385 توسط معصومه صادقی
لینک ثابت | نظرات [0] | Rss
جوابیه [ مطالب روزانه ]

بنام خدا
باسلام.

این متن جوابیه دوست نویسنده ی من درمقاله ی قبلی .( نظر سید هانی در قسمت نظرات پست قبلی است.)

سید هانی عزیز

نگفتی ولی فهمیدم که گفتی، چند تا کلمه را تا اندازه ای به تندی بکار برده بودم.

اما من سعی کرده بودم تا حرفهایی که تحت عنوان کمی سیاسی زده بودم کم حجم باشد و به همین دلیل چیز اضافی نداشت و نباید حتی یک کلمه را در اینجور نوشته ها ندید. به نظرم می آید که هم آدم خوبی هستید و هم با هوشید هرچه بود از مولوی بزرگ بود که اندرزی حکیمانه که بدرد همه آدم ها در همه زمان ها بکار بیاید آورده بود.

ما باید به یکدیگر رحم کنیم و در آن دو سطر خالی را هرگز چیزی ننویسیم و بگذاریم یک نوع هم گویی درونی این قسمت را پر کند.

 

به اطراف خودت نگاه کن حتی دو نفر مثل هم پیدا نمی کنی که مثل هم فکر کنند، حتی توی یک خانه!!

 الان یعنی همین الان با هیچ زمانی قابل مقایسه نیست هر نسخه ای که دارید پاره کنید، به هیچ دردی نمی خورد. باید از مولوی شنید که بهترین معیارها را برای بهترین نسخه ها می دهد بدون اینکه نسخه ای ارائه کند. دشمن را نباید متحد کرد. خلاص!

(حالا چرا؟) نه به دلیل بزدلی و فرار از رویارویی بلکه برعکس فقط به خاطر ادامه مبارزه.

متاسفانه نویسنده محترم مقاله ی تحلیلی خوابیدن رو ریل هم از همین نکته واضح غافل بوده و در تعداد خط های خیلی زیادی هم که آورده تلاش زیادی کرده تا به نوعی دم از عزت نفسی بزند که در واقع همان حرف اصلی معترضین به سیاست خارجی چند وقت اخیر است و این حرف منطقی است  که برای ادامه تکاپوی همه جانبه سیاسی جهت احقاق حقوق ملت که شاید در بعضی از عرصه ها به چکاچک شمشیرهای مدرن عصر ما بدل شود باید به همه ی نکات لازم که شرط نایل شدن به پیروزی است توجه کنیم و به اون اندرزمولوی دقت کنیم. شما هم تصدیق می کنید که الان سلاح هایی که در جنگ ها استفاده می شود تفاوت بسیاری کرده است که حتی می شود با آن اراده ی ملت ها را برای سالهای زیادی تعطیل کرد. درسته که غلبه در نهایت با ملت هاست اما نه ملت ما به تنهایی و یا ملت همسایه بلکه با ملتهای هماهنگ و همدل با همه مذاهب و همه کشورها.

پر حرفی کردم ببینید ملتی که در آمریکا اعتراض می کند با ملتی که در لبنان یک مبارزه کاملا جدید و استثنایی را که هیچ سابقه ای در تاریخ ندارد را پیش گرفته و یا مردم خستگی ناپذیر چین ، ژاپن، کره ، هند و ... من غلبه را با این ملت گسترده می دانم.

یاد اون شب هایی که ایرانی ها و عراقی های شیعی در آن واحد در سنگرهای خود ادعیه ی مخصوص شیعیان را می خواندند و دم به صبح می زدند و همدیگر را کشتار می کردند.

قرآن کریم می فرماید که با دست خودتان، خودتان را به هلاکت نیندازید. دل شما گرم است که شاید خطر یک جنگ همه گیر و زمینی کشور ما را تهدید نکند اما هزار جور جنگ دیگر را باید پیش بینی کرد، گفتم که اصلا به شباهت های تاریخی و گذشته نباید فکر کرد. مثلا جنگ های موقت چند روزه ای انهدام از راه دور و صدور قطع نامه هایی از پیش نوشته شده که ملت را سالهای زیاد عقب می اندازد و خیلی راحت با عذر خواهی های کاملا دیپلماتیک سر و ته قضیه را هم می آورند. شما مثلا عسلویه را ببینید که مگر چقدر تا خلیج فارس فاصله دارد. یا به نطنز ، اصفهان و یا هر نقطه ی حساس کشورمون با این موشک های دوربرد.

و این یادتان باشه که پاسخ نظامی بسیاری از کارهای اونها را هنوز ندادیم مثل هواپیمای مسافر بری و چاه های نفت و ....

در ضمن من گفتم حتما و همیشه قمار در بهترین حالت پنجاه پنجاه است و شاید هم جواب دهد. اما در هر صورت قمار قمار است و بهتر است که با پشت گرمی و همفکری همگان صورت بگیرد.

در آخر من اصلا حرف استیضاح را نزدم، من گفتم که رهبری باید در اقدامی که شاید به تغیر در قانون اساسی بیانجامد تداخل قوای مختلف را به شکلی قانونی طرح ریزی نماید تا در آینده و چالش های فراوانی که پیش پای ملت در صحنه های داخلی و خارجی پیش می آید حرکت های انفرادی و سلیقه ای اشخاص حتی منتخب ملت به منافع کشور لطمه نزند. بله استیضاح در شرایط فعلی که کشور بسوی یک رویارویی حالا نمی دانم چی پیش می رود درست نیست و شکاف میان جبهه ی نیروهای خودی و متحد کردن ناخودآگاه نیروهای دشمن دولبه ی قیچی ای است که نهایتا صلح و آرامش و مصالح ملت ما را سرمی برد ودرچاله می ریزد.


 


نوشته شده در شنبه 7 بهمن 1385 توسط معصومه صادقی
لینک ثابت | نظرات [1] | Rss
کمی سیاسی [ مطالب روزانه ]

 به نام خدا
یکی از دوستان در وبلاگ خود مطلبی زیبا گذاشته بود و من حیفم آمد تا آنرا در وبلاگم قرار ندهم، با هم این پست را می خوانیم:

دکتر احمدی نژاد که به آمریکای لاتین رفت ومن صحنه های آن هم آغوشی صددرصد جشنواره ای را که دیدم به نظرم آمد که ایشان درحال ارتکاب اشتباهی روشن است که دانشجویان سال اول هم میفهمند که این شکلی تیپ مبارزه با آمریکا مربوط به سی چهل سال پیش وکلیشه ای است. تقریبا مرده است وبرای امروز روز که این اندازه فرهنگ ها واجتماعات درهم نفوذ کرده اند ومتاثر ازهم میباشند اصلا مناسبتی ندارد و دسته بندی های هندسی بعد از جنگ جهانی دوم کاملا کارایی خود را از دست داده اند وبازگشت به آن فضا های تند وتیز انقلابی گری دنیای دو قطبی خنده دار به نظرمی آید.
الان دیگر همه می فهمیم که رئیس جمهورما با اجازه ی خودش درحال انجام یک قمار بزرگ شده است. درمثنوی داستانی است که یک باغبان چگونه سه انسان متفاوت ولی متحد را که قصد تجاوز به باغ او را داشته ا زهم جدا میکند وتک تک آن ها را تنبیه مینماید.

گفت با آن ها مرا صد حجت است  /  لیک جمع اند وجماعت قوت است.
برنیایم یک تنه با سه نفر / پس ببرمشان نخست ازهمدگر

این یک درجه ی ابتدایی از تعقل است که مولوی برای یک باغبان بی سواد ترسیم میکند اما ما اکنون درست برعکس درحال متحد کردن همه دنیا برضد خود هستیم.
تکیه کردن به دیوارهای کاغذی آمریکای لاتین ودرشش جهت جنگیدن چیزی نیست که تصمیم گیری آن درصلاحیت یک نفر باشد. من دو سطر خالی میگذارم شما فکر کنید دوهزار خط دیگر این گونه نوشته ام .
حالا به نظر می آید که آقای خامنه ای برای به اصطلاح یادگاری  ازخودش هم که شده است باید اقدامی کند وزمینه دخالت بیشتر نمایندگان مجلس را دراقدامات سیاسی خارجی وداخلی دولت فراهم آورد . اقداماتی که اگر از روی خود محوری و خالی از اندیشه صورت گیرد بنیاد گرانقیمت نظام ما را تهدید میکند وباید به نوعی زمینه ای فراهم شود تا با دخالت های قانونی قوای مختلف دریکدیگر جلوی یکه تازی های مخرب یک مسوول را هرچند که دلسوز هم باشد گرفته شود.


نوشته شده در جمعه 6 بهمن 1385 توسط معصومه صادقی
لینک ثابت | نظرات [2] | Rss

لیست صفحات :: صفحه ی اول 2 3 4 5 6 7 8 9