| [ بستن ] |
|
اندیشه |
عشقه
مجنون شدم ازعذاب انتخاب ! تاج گرفتم ازسر. سرنهادم برزمین و...
مرا به خانه بازگردان. غم غریبی وغربت را برنمی تابم.
بی اسکلتم. نرم به سان ابر. لطیف به سان یک خیال زیبای کودکانه. کودکم رو رشد .
نگذار که برعلف های هرز بپیچم وجود خودرا . من دارم رشد می کنم. اگر نیاویزم زیر چرخ له می شوم.
مرا نگه دار! نگه دار محکم ای محکم ترین . نگذار بلغزم از دستان تو وبروم دردست باد. من فقیر توام.
شکسته پشت به درگاه توام.
از چه روی این ذهن من خاموش نمی شود تا دمی آسوده خاطر سربه سینه بزارم وآرام گوش کنم صدای تو را؟!
توبه کردم از قصد. که اسیررا چه قصدی؟ چه که آسان شد پس ازاین .
من کنارم تو میانی . من اسیرم که تو شاهی . من ضعیفم تو قوایی . من غمینم تو سلامی .
زندانی ام خدایا . پیله ای دارم به تنگی ... به سختی ... به مدت... خدایا اسیرم دست خودم.
نجاتم بخش . که تو ...
اسیر شدم زیرا لحظه ها ی بی تو مرا دربر گرفته اند تنگ . راه نفسم را بسته بودند سخت.
چگونه مدام تسبیح تو میگویند کائنات . رسمشان این گونه است.
به کدامین نیرو می توان آزاد شوم ؟
به نیروی یک خواستن !
که این رمز انسانیت است و گمشده ی پیدای من. وچه دیر رسیدم به این وادی . که بی تو درپی ات بودم.
که رسیدنی نیست.
رسیدم به یک وادی به نام برهوت. هیچ نبودو من بودم با تمام بودن هایم. هزاران بود. میلیون ها میلیون تا من.
پایانی نبود .شاید به درازای یک عمر واحمقی یک یاکریم.
چه بد است این بودهای سنگین ومزاحم بی تو. تمامشان . حتی نزدیک ترینشان هم زیادیند. من خودم هم زیادیم چه برسد به وصله ها.
خودم؟! من قربانی میکنم نفس را وذهن را که چه برسرمن آورد دراین سالها . جرمشان این است که بی تو دم زدنداز آفرینش. از...
مچش را گرفتم بالاخره . .....................................
نه اگر بازهم اشتباه باشد چه؟؟؟
منی دیگر درکاراست ؟ کجاست آن خیانتکارهرزه ی بدکار؟ نههههههههههههههههههههههههههههه
چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چه کنم؟ آری آری آری .
تدبیر کند بنده وتقدریر نداند ...................تدبیر به تقدیر خداوند نماند.
بنده چو بیندیشد پیداست چه بیند............... حیله بکند لیک خدایی نتواند.
کامی دو چنان آید کوراست نهادست............وانگاه که داند که کجاهاش کشاند.
استیزه مکن مملکت عشق طلب کن.............کین مملکتت از ملک الموت رهاند.
باری توبهل کام خودو نورخرد گیر............. کین کام تو را زود به ناکام رساند.
اشکاری شه باش ومجو هیچ شکاری..................کاشکار تورا باز اجل باز ستاند.
چون باز شهی رو به سوی طبله بازش.................کان طبله تورا نوش دهد طبل نخواند.
ازشاه وفادارتر امروز کسی نیست ...........................خر جانب اوران که تورا هیچ نراند.
زندانی مرگند هم خلق یقین دار..........................محبوس تورا از تک زندان نرهاند.

چو اندرآید یارم چه خوش بود به خدا........چو گیرد او به کنارم چه خوش بود به خدا
چوشیر پنجه نهد بر شکسته آهوی خویش.........که ای عزیز شکارم چه خوش بود به خدا
گریز پای رهش را کشاکشان ببرند..............برآسمان چهارم چه خوش بود به خدا
بدان دو نرگس مستش عظیم مخمورم .................چو بشکنند خمارم چه خوش بود به خدا
چو جان زاز بلا دیده با خدا گوید...............که جز تو هیچ ندارم چه خوش بود به خدا
جوابش آید از آن سوکه من تو را پس از این ................به هیچ کس نگذارم چه خوش بود به خدا
شب وصال بیاید شبم چو روز شود.............که روز وشب نشمارم چه خوش بود به خدا
چوگل شکفته شوم دروصال گل رخ خویش................رسد نسیم بهارم چه خوش بود به خدا
بیابم آن شکرستان بی نهایت را ..............که برد صبروقرارم چه خوش بود به خدا
امانتی که به نه چرخ درنمی گنجد .............به مستحق بسپارم چه خوش بود به خدا
خراب ومست شوم درکمال بی خویشی ...................نه بد روم نه بکارم چه خوش بود به خدا
به گفت هیچ نیایم چو پر بود دهنم.................سرحدیث نخارم چه خوش بود به خدا

ای برادر تو همه اندیشه ای / مابقی خود استخوان و ریشه ای.
جنگ . آوارگی. مرگ. عصیان. عقیده . جهاد. پیروزی. زندگی . رفاه. تعصب. تحجر. جنگ ... .