| [ بستن ] |
|
اندیشه |
نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم درین سراب فنا چشمه ی حیات منم
وگر به خشم روی صدهزار سال زمن به عاقبت به من آیی که منتهات منم
نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی که نقش بند سراپردده ی رضات منم
نگفتمت که منم بحر وتو یکی ماهی مرو به خشک که دریای باصفات منم
نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو بیا که قدرت پرواز و پر وپات منم
نگفتمت که تو را ره زنند وسرد کنند که آتش وتپش وگرمی هوات منم
نگفتمت که صفت های زشت درتو نهند که گم کنی که سرچشم صفات منم
نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت نظام گیرد که خلاق بی جهات منم
اگر چراغ دلی دانک راه خانه کجاست وگرخدا صفتی دانک کدخدات منم

دریای درون!
درون. بیرون. دریای درون. سکون درون. آرامش درون. رودخانه ی بیرون. آبشار بیرون. سرریز شدنشان دردریای درون . لبریز شدن . سرریز کردن. آرامش . دریای درون.
جان چه باشد جز خبر درآزمون هرکه را افزون خبر جانش فزون.

امام علی (ع):
خوشا به حال صاحب قلب پاکی که از هدایت پروردگار اطاعت می کند.
وقتی این سوال را پرسید می بینه که پس حتما خودش مانند دیگر معلول های منظم ونیکوی جهان علتی دارد.
بنابراین میره دنبال این که زیبا بشه . دانا بشه. نیکو بشه.
ذهن پریشان . قلب ناموزون. اعصاب ناآرام و...
عید قربان رفتیم مسجد جامع نماز مغرب وعشا رو بخونیم. بعد از نماز دیدم قاری داره چند آیه ازسوره ی (( الرحمن)) رو می خونه . ومدام دربین آیه ها این آیه تکرار میشه (( فبای الاء ربکما تکذبان)) ( پس کدام یک از نعمت های پرودرگازت را تکذیب میکنید؟)
انگار یک چیزهایی حالیم شد! دلیل این همه سقوط همینه!
من با هر کفرم وهر پوششی که بر حقایق ونعمت های خدا میگذاشتم فقط با ندیدن و تسلیم نبودن وشاد نبودن !! ( وخدا میداند که این سه هر دو یک کلمه اند وچقدر راست.) باعث پاره پاره شدن وجود خودم می شدم. باعث کثرت.
چرا این قدر تقلا کردم ومی کنم. کارما نیست شناسایی راز گل سرخ! کارما شاید این است که درافسون گل سرخ شناور باشیم.
وچقدر راست گفتی . ههه وچقدر ابله بودم من. وچقدر صبوری تو.
قمشه ای بزرگ می گفت : حالا که فهمیدی چه کاره ای تو این دنیا پس جواب تمام سوال هایت داده شده. چه جوری زندگی کنی . چه کاره باشی . چه همسری داشته باشی . چه جوری بمیری ! و...
من می خوام برم کعبه . راه تو میرسه به ترکستان . کی میاد بامن دستش بالا؟!
چقدر حرف داریم باهم بزنیم تو راه.
چقدر وقت داریم حرف نزنیم باهم.
چقدر از حظورتان احساس سبکی می کنم.
چقدر وقتی بهتان نگاه می کنم امیدوارتر میشم.
چقدر از خدایم ممنونم. همه داریم میریم خونه.
دیگه نگو خانه ی یار کجاست .
چشمام نگاهشون از من نیست . یکی دیگه داره نگاه میکنه . وچقدر خوبه که به جای من نگاه میکنی. به جای من تصمیم میگیری .
قول بده همیشه باشی . می دونم که نمی دونم. پس چی بگم! غیر از اینه مگه؟
اره تو منو بیشتر از خودم میشناسی! خیلی استعداد دارم تو فراموشی و کفر!
ولی ...
داشتم می گفتم . چقدر خوش می گذره . تو را ه گاهی هدیه هم می خریم .
که دست خالی نریم. که چیزی داشته باشیم برای تقدیم باعشق !
حالا اون نصفه شبی اگه می مردیم چی همراه می بردیم؟ الان چی دارم؟!
گاهی تکانم میدی : کاروان رفت و تو درخواب و بیابان درپیش . کی روی رو ز که پرسی چه کنی چون باشی ؟!
و درآخر میگی : من به بوی سر آن زلف پریشان بروم.
آی من می خوام برم کعبه . هر کی میاد دسش بالا!
وچقدر خوبه که دست خدا مدام بالا سرمه. چقدر خوبه که مواظبمه. بااین که غرق شدم دردریای وحشت!
ولی درهر حال تو بامنی . تو هر لحظه . دستان لرزانم را بگیر . من خیلی خستم. ترس ایمان وارونه است می دونم. خیلی چیزهاست که می دونم ولی تونیستی که معناش کنی برام! آه خدایا. هذیان گویی های من هم تمامی نداردانگار.
وچقدر خوبه که انسان یک بودن نیست ویک شدنه. ولی چقدر غریبانه ترسناک میشه این شدن درنبود تو.
خدایا چقدر دوریم ازتو. با این که نزدیک تری از من به خودم! این یعنی چی؟
من با تمام شدن هایم قبلی وحالم هر لحظه تمنای آزادی از این جبر آزادی را دارم!
به نام تو.