| [ بستن ] |
|
اندیشه |
سلام.
تفسیر این آیه از قرآن رو از زبان مولوی خوندم دیدم که دریایی از معرفته وبه چه روونی بیان شده.
خواستم شما رو هم شریک کنم تواین معرفت وشادی.(مثنوی معنوی دفتر پنجم .)( کریم زمانی)
((لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم. ثم رددناه اسفل سافلین .الا الذین آمنو وعملو الصالحات. فلهم اجرغیرممنون .فما یکذبک بعد با الدین . الیس الله بااحکم الحاکمین.))
وهمچنین ((ومن نعمره ننکسه فی الخلق))
از آدم میگه که بعد از جوانی وطراوت وزیبایی به نقصان وضعف وزشتی میرسه.
هنگامی که شاداب وجوان بود همه دورو برش بودند ولی همین که پیروزشت میشه همه از کنارش میرند کنار و بهش بی مهری میکنند.
آن رخی که تاب او بد ماه وار . شد به پیری همچو پشت سوسمار.
...
این خود آثار غم وپژمردگی است. هر یکی زین ها رسول مردگی است.
کم کم رنگ سرخش زرد میشه. صورت شادابش چروک میشه. قوت جوونیش از بین میره. شجاعش مثل شجاعت زنان میشه! و... که همه این ها نشانه های آمدن مرگ هستند برای فرد.
ولی اگر نور الهی طبیب انسان باشه دیگه از پیری وبیماری هیچ گونه عیبی به انسان نمیرسه.
سستی وبی رمقی همچین فردی همانند سستی مستان می ماند. که رستم هم به آن رشک می برد.
حتی اگه بمیره تمام استخوان هایش وتمام وجودش غرق ذوق ولذت از شوق الهیه.
ولی کسی که فاقد نور الهیه مانند باغی بدون ثمرومیوه است که خزان پیری آن باغ را ویران می کنه.
دراین باغ بی ثمر، هیچ گلی نمی ماند وفقط خارهای سیاه میماند. همچون پشته ی کاه زرد وبی مغز میگردد.
خداوندا مگر مگر آن باغ چه لغزشی مرتکب شده که این همه جامه ی فاخر وزیبا باید از او جدا گردد؟
خدا جواب می ده: خویشتن را دید ودید خویشتن . زهر قتال ست هین ای ممتحن.
به دلیل این که دچار خود بینی شده. وای آزموده مرد بهوش باش که خود بینی زهری کشنده است.
خدایا آن انسان زیبارو که از حسن وزیبایی اش عالمی از عشق او اشک می ریخت، چه جرمی کرده که اکنون اورا ازخود می رانند؟
جرم آنکه زیور عاریه بست. کرد دعوی کین حلل ملک من ست.
خدا جواب میده که جرم او این است که زیب وزیور عاریتی بست وسپس ادعا کرد که حسن وجمالش ذاتی است ونه بالعرض.
واستانیم آن، که تا داند یقین . خرمن آن ماست، خوبان دانه چین.
تا بداند کان حلل عاریه بود .پرتوی بود آن زخورشید وجود.
خدا میگیره اون حسن هارو تا به یقین برسه که همه آن زیبایی ها پرتوی از خورشید وجود حضرت حق بوده که براین جهان تجلی پیدا کرده.
نور خورشید جمال الهی مانند پرتو ستارگان از دیوار وجود موجودات باز گرفته می شود وبه اصل خود برمی گردد.
چون نور خورشید به محل اصلی خود باز گردد ، همه ی دیوارها تیره ومنکدر شود.
آنکه کرد او دررخ خوبانت دنگ. نور خورشیدست از شیشه ی سه رنگ.
آن چیزی که تو را شیفته وحیران زیبا رویان کرده، پرتو آفتابی است که از شیشه ی رنگارنگ تافته است.
شیشه های رنگ رنگ آن نوررا . می نماید این چنین رنگین به ما.
چون نماند شیشه های رنگ رنگ. نور بی رنگت کند آن گاه دنگ.
هرگاه که شیشه های رنگی کنار بروند، نور بی رنگ خورشید مات ومبهوتت می کند.
خوی کن بی شیشه دیدن نور را. تا چو شیشه بشکند نبود عمی.
عادت کن که نور رو بدون شیشه ببینی ، تا هنگامی که شیشه رنگی شکست از شدت نور خورشید کورنشوی.
مفسر ابیات (کریم زمانی) دراین جا مثالی از دعای عرفه می آورد ومیگوید: (چنان چه حضرت سید وشهدا دردعای عرفه فرمود: الهی ترددی فی الاثار یوجب بعد المزار...خداوندا، اندیشیدنم درآثار ونشانه ها مرا از دیدارت باز می دارد...)
اما تو به علم اکتسابی ات قانع شده ای وبا چراغ دیگری چشمانت را روشن ساخته ای.
اوناگهان چراغ خود را از جلوی تو برمی دارد تا متوجه شوی که آن چراغ در نزد تو عاریتی بوده وتو مالک آن نبوده ای.
اگر تو شکر کنی وسعی فراوان ، غم مخور که صد برابر به تو عوض دهد.
ورنکردی شکر،باید خون گری. که شده ست آن حسن از کافر بری.
واگر شکر نکنی اکنون باید خون گریه کنی، زیرا جمال معنویات از شخص حق ستیز دوری می کند.
یعنی آنکه به دانسته های خود عمل نکند عالم بی عمل است ومصداق حقیقی کفر.
امه الکفران اضل اعمالهم . امه الایمان اصلح بالهم.
گم شد از بی شکر خوبی وهنر. که دگر هرگز نبیند زآن اثر!
خویشی وبی خویشی وشکر ووداد. رفت زآن سان که نیاردشان به یاد.
حالت هوشیاری ومدهوشی وسپاس ودوستی چنان از افراد ناسپاس فاصله می گیرد که دیگر چیزی از آن ها به خاطرشان نمی رسد.
که اضل اعمالهم ای کافران. جستن کام ست از هر کامران.
ای حق ستیزان منظور از اضل اعمالهم( تباه کند اعمالشان را) این است که کام از کامروا جدا گردد . یعنی نعمت موجود مفقود گردد.
به جز سپاسگذاران ووفا داران به عهدخود که دولت واقبال از پس آنان بیاید.
...
بعد از کلی توصیف حال این افراد وچگونگی بودن ونتیجه ی این بودنشان که دل بسته به دنیا نشدند وعوض این چشم پوشی رو دیدند.
زآب شورو مهلکی بیرون شدیم. بررحیق وچشمه ی کوثر زدیم.
از آب شور وکشنده ی تعلقات دنیوی بیرون آمدیم ووجودخود را از شراب ناب وچشمه ی کوثر برخوردار کردیم.
...
تا به این جا می رسه که میگه :
تا بدانی در عدم خورشیدهاست. وآن چه این جا آفتاب آن جا سهاست.
به حقیقت حال ما بنگر تا بدانی که در نیستی خورشید هایی وجود داره که آن چیزی که دراین دنیا خورشید به حساب می آد، درآن جا ستاره ای خرد بیشتر نیست.
منظوراز عدم شکوه وجلال حقیقی درعالم الهی است.( من به نوعی غیب تفسیر میکنم.
عدم همون غیبه . همون عالم الهیه که حقیقت هر چیزی رو نشون می ده.)
یخرج الحی من المیت بدان. که عدم آمد امید عابدان.
مرد کارنده که انبارش تهی ست. شاد وخوش ، نه برامید نیستی است؟
مرد زارعی که انبار غله اش خالی است ، مگه نه این که به امید چیزی که نیست شاد وخوشحاله؟( بذرهایی که در دل خاک کاشته وفعلا غله ای نداره.)
که بروید آن زسوی نیستی . فهم کن گر واقف معنی ستی.
دم به دم از نیستی ، تو منتظر. که بیابی فهم وذوق آرام وبر.
تو هر لحضه انتظار داری که از عدم فهم وذوق وآرامش ونیکی به دست آوری.
نیست دستوری گشاد این راز را. ورنه بغدادی کنم ابخاز را.
من اجازه ندارم که این راز رو فاش کنم وگرنه شهر کافر کیش ابخاز رو مانند بغداد یکپارچه مسلمان می کردم.
اگر از طرف خدا ماذون بودم که راز خروج زنده از مرده را باز کهنم چنان میگفتم که حتی کافران ولا مذهبان نیز مومن وموقن شوند.
پس خزانه صنع حق باشد عدم. که برآرد زو عطاها دم به دم.
مبدع آمد حق ومبدع آن بود. که برآرد فرع بی اصل وسند.
کمی اگه به خودمون واطرافیانمون نگاه کنیم متوجه می شیم که ما چیزی فرا ی ظاهریم!
ما هیچ چیز نیستیم جز یک آگاهی. یک نفس. یک ضمیر. که احساس وادارک می کنه.
وبرای ما هیچ چیز نمی مونه جز همین احساس واداراک. احساس روی سطح درک ودرک روی ماهیت ما تاثیر میذاره.
مگه امکان داره کسی پی به این عجز واین هیچی خودش نبره؟ جزاین که پی میبره وباز همچنان اسیر ظاهر می مونه واز ظاهر فانی طلب بقا میکنه. (کفر)
بعد ازمرگ چه می ماند برایشان؟ چه عذابی می کشند از نداشتن یک درک . نداشتن یک نور.
وحشتناک است سردرگمی دردنیای ...
چگونه تاب بیاوریم فراق اورا.
همو که متجلی شده درهمه جا . زیبا رویانی که قرار از کف مردم میبرند ودل هارو آتش میزنند ازعشق گویا جلوه ای از جمال تواند.
همو که همه ی هستی ونیستی به سمت او برمیگردند وروبه سوی او دارند واورا پرستش میکنند چه از روی خواست چه به اجبار!
همو که امید به بار نشستن گندم کاشته ی مرد زارع است وایمان به زنده شدن درخت پس ازمرگ سرد.
هموکه دل ها با یاد او آرام می گیرند همچون خواب کودک آرمیده درآغوش مادر.
همو که...
چگونه تاب بیاوریم دوری از تورا آن هنگام که میمیریم وبه یک باره تنها میشویم ودست خالی چون هیچ کامی نگرفته ایم از بهار ایمان به غیب تو.
هیچ ایمانی نداشته ایم تا هم اکنون ما را به تو نزدیک کند دراین برهوت ترسناک نیستی ودرک نیستی!
چه وحشتناک است . چه وحشت ناک است خدایا .
به فریاد دل مارس که قصد نیستی خود را داریم تا درهست امن تو زنده شویم. آمین.
((الم. ذلک الکتاب لا ریب فیه. هدی للمتقین. الذین یومنون بالغیب ویقیمون الصلوه ومما رزقناهم ینفقون. والذین یومنون بما انزل الیک وما انزل من قبلک وبالاخره هم یوقنون.اولئک علی هدی من ربهم واولئک هم المفلحون.))

السلام علیک یا شمس الشموس وانیس النفوس.
یا سریع الرضا بمولا الرضا اکفنی فی القضا ونجنی من سوء القضا
این زیارت با بقیه زیارت هام فرق خیلی اساسی داشت. نمی دونم کار،کار کی بود ولی کاری بود.
باور کردم که بی پاسخ نمی ذاری حتی یک سلام رو به جانبت.
امام رضا یادته تو حرمت از ته دل تونستم دعا کنم برای تمام اونهایی که بهم التماس دعا دادند؟
یادته بهم فهموندی که جوابمو دادی؟ دعاهام یادته؟
یادمه اون صدای مهربون وآشنا رو که از حرمت به گوش می رسید و می گفت گریه کنید متوسل شوید و حاجت خودتون رو ازامام رئوف بگیرید.
می گفت شما امام مهربانی هستید وهیچ توسلی رو بی پاسخ نمی ذارید. بدونید حتماحاجتتون رو میگیرید. گریه کنید از ته دل التماس کنید.
یادته ره توشمو چی دادی از این سفر ؟:
خدا با صابران است. که به حقیقت این آیه رسیدم ناخواسته!
الانه که اومدم باخبر شدم یکی از بچه های نت که باهاش همکاری اینترنتی داشتم به شدت مریض شده به خاطر بیماری دختری به اسم سارا که می گفت مثل خواهر خودشه. که بهش قول داده بوده مثل برادر پشتش باشه. اگه مادر نداشت واگه دوستش که برادر اونه تو تصادف مرد ، او که نمرده برادرش میشه وحمایتش می کنه.
حالا هیچ کاری نمیتونه بکنه. سارا تا سی روز دیگه می میره. وحالا اون از این غصه یک هفته است نخوابیده. کارش به بیمارستان کشیده ...
داره خودش رو به کشتن میده بهش گفتم برو امام رضا گریه کن متوسل شو ازاین طبیت شفا بخواه . گفت باشه ولی من خودم هم تا شش ماهه دیگه زنده نیستم. چون قلبم..........
خدای من .
بهش گفتم نمیخواد گریه کنی . حرفمو پس گرفتم. خودم دعات میکنم. تو فقط آروم دعا کن.
میدونی دعای من جای نداره که! پس چی کار کنم؟!
و اون هم مدام می گفت برای من دعا نکن برای سارا دعا کن .
این قدر گفتم تا راضی شده که از خودکشی تدریجی خودش دست برداره. گفتم دعاش کن باور کن شفا میگیره.
میدونی شرط گذاشته!
امام رضا، گفته اگه با این دعاهاش سارا شفا نگیره دیگه همه چی تموم می شه براش و.........
یا امام رضا اینا رو این جا نوشتم که همه ببینند وبدونند که من به تو دارم التماس می کنم .همین طور اون.
که...
این ها رو گفتم که هر آن کسی که اینو می خونه براشون دعا کنه و از امام رضا شفاشون روبخواد.
من دیگه نمی دونم خودت می دونی.
((یا من اسمه دوا وذکره شفا))
یک فلش از آهنگ وشعری که مدت ها دنبالش بودم به دستم رسید. گذاشتم این جا شاید شما هم دوست داشته باشید.