اندیشه
[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

اندیشه

امکانات وبلاگ
    
نوشته های پیشین

لوگوی دوستان

نظرسنجی ها

آمار وبلاگ
بازدید امروز : 18
بازدید دیروز : 32 ‍
بازدید این ماه : 773
بازدید امسال : 8224
بازدید کل : 22361
تعداد پست ها : 43

نگاه تو و تنهایی من [ مطالب روزانه ]

 

 سلام.

آمدم دیدم پست آخری من حذف شده. این پارسی باکس هم هر دفعه یک مشگلی پیدا میکنه.

متاسفانه کپی هم ازش نداشتم که بذارمش دوباره. عیبی نداره هرچه پیش آید خوش آید.

 

اهوم

 

عرض شود که خدا جونم درد و دلم رو که برات نوشته بودم وفرستادم رو نت همراه با پست قبلی دود شده رفته رو هوا.

انگاری نمی خواستی دردودل خودم رو به کسی بگم ها؟

قبول . چون...

 این دفعه درمورد تنهایی میگم. که همونه حرفه ولی به شکل دیگه. باشه؟

عرض شود که آدم ها خیلی تنها هستند.

تنها به دنیا میان. تنها زندگی می کنند وتنها می میرند. وتنها برانگیخته خواهند شد.

 

دنیا وهر آن چه در آن است جز یک توهم نیست.

نیست. هیچ چیز حقیقت نداره. جز نگاه تو.

جان. روح . نگاه. هر چه میخواهی اسمش رو بذار.

شکمم سیراست. دختر همسایه از پشت اف اف چند  تا فحش به داداش کوچولویش که زنگ ممتدی میزد تا درو باز کنه نثار فرمود.

اندیشه تو برایم می ماند همیشه. باز هم میگویم . همان حرف رو.  قبول؟

قربونت .                                

 

                                                         

از پشت نگاه ستاره های آسمانت لبخندت را نشانم میدهی.

دلم طاقت این همه شکوه وجلال را ندارد.

آیا برحقارت و ضعف من رحم خواهی کرد؟

طاقت این همه خوبی رو ندارم. بگذار به دستانت نگاه کنم. به چهره ی شکوهمند فرستادگان بهشتی ات.

به کودکان معصومت. به برادرم . به مادرم. به پدرم. به خودم!!

هیچ نمی خواهم جز نگاهت را.

                                     

از آن آتش که بر دل های بدکاران می افکنی از نبود توجه ات، دلم را نجات بخش.

دل انسان ها بدون نگاهت منفجر خواهد شد از درد وبعض.

 

بگذار بیشتر بنگرم به مهر تو در دستان مادرم. به نگاه معصوم پسربچه ی همسایه هنگامی که بعد  از کلی بازی شب وقتی دیر شده میره به خونه.

به آیه هایت.

نشانم بده. بینایم کن. از مال و توجه و زندگی ام حقی است برای دیگران بر گردن من. حقی که خودم بیشتر به انجامش محتاجم!

چون مرا به نگاه تو میرسونه.

 ربنا اغفرلی ولوالدی وللمومنین یوم یقوم الحساب.

آمین.

 

یاعلی

 

 

 

اضافه شده درتاریخ 3/4/86

دوست عزیز آقای تاجور صاحب وبلاگ ثنای علی ، معتقد بودند که نباید این گونه نوشته هارو  جلوی چشم دیگران گذاشت که...

متاسفانه پارسی باکس دوباره ما رو دست بند کرده. بعد ازچندروز خرابی سرور دوباره آخرین تغییرات که شامل کامنت ایشون هم میشد پاک کرده.

خواستم توضیحی برای این نوشته بدم . چرا این گونه مطالب رو مینویسم؟ چرا خیال نمیکنم این ها خصوصیه؟

 با یک مثال قضیه رو روشن میکنم.

اگر خانم باشید دیدید که تو صف نماز جماعت اگه خانمی بچه ی کوچکی داشته باشه وشروع به نماز خوندن بکنه، بچه چه طور شروع به گریه کردن میکنه.

علتش هم مشخصه. چون مادرش دیگه نگاهش به اون نیست. یک جور حرکات خالی ازتوجه به او رو داره.  واین عدم توجه برای یک دل کوچیک این چنین درد وگریه ای رو میاره.

این عادی ترین نمونه ی روشن توجه محبوبه که جلوی دید همه هست. باز گو کردنش هم فکر نمی کنم بیان سری باشه که ایشون گفتند.

این حس درونی هر فردیه ولی گاهی فراموش می کنیم. یادآوری چیز خوبیه.

یاعلی


نوشته شده در يكشنبه 20 خرداد 1386 توسط معصومه صادقی
لینک ثابت | نظرات [13] | Rss
برف فراق [ مطالب روزانه ]

سلام.

همین اول عذر خواهی میکنم که دوباره متن بلندی نوشتم. نشد که کوتاهش کنم. اگه بخونی ضرر نمی کنی.

بحثی بین ما یعنی بین من وبرادر وپدرم در گرفته بود درمورد بی بندو باری تو جامعه .

برادرم تازگی یک خدمات کامپیوتری باز کرده .از مشتری هاش می گفت و این که خیلی از اون هایی که می آن پیشش برای گرفتن فیلم ویا میکس فیلم مشتری فیلم های غیر اخلاقی اند. وجالب این جاست که وقتی جواب رد می شنوند، تعجب می کنند و سری تکان می دهند!!

این بود که بحث شدت  گرفت وصحبت  ما هم گل کرد که چرا این طوری شده وضع جامعه وچه باید کرد و چه نباید کرد!

برادرم از بسیار عادی شدن این امور حرف می زد و می گفت که بالاخره باید این طور بشه. که ایمان پدرهای ما که دسترسی به مثلا فیلم های ضد اخلاقی نداشتند با ایمان  این نسل فرق داره که به راحتی آب خوردن این جور فیلم وموسیقی و ... دردسترشون قرار داره.

وپدرم هم که منطقانه بحث رو پیش می برد می گفت که : تند روی تو هر زمینه ای عواقب بدی داره. یک مدت زمان انقلاب به شدت جلوی هر آن چه به نظرشان مخالف می آمد رو گرفتند و حالا باید نتیجه اش رو هم ببینند. این که اگر کسی مدام تو نور باشه هیچ ازش لذت نخواهد برد واصولا از ارزشش خبردار نخواهد شد.

وهمین طور کسی که تماما درتاریکیه واز نور خبردار نیست بد زندگی مشقت بار و بیهوده ای داره. که لذت گشودن هیچ روزنی به سمت نوررو تاحالا تجربه نکرده . به دلیل فاصله ای که بین این دو ایجاد کرده اند . بین نور وظلمت ودسته بندی آدم ها. ( اصلا مخاطب  من کسی یا کسانی نیست.  ولی تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل)

من هم که ساکت نبودم می گفتم: هیچ وقت قبح این کارها نباید از بین بره وعادی جلوه کنه برای مردم. که اصولا زهر مار هیچ وقت برای بدن آدم عادی نمی شه!

پدرم که کاملا حرفم رو قبول داشت ، در ادامه بحث گریزی هوشمندانه زد به یک حکایت مولوی که به صورت حیرت انگیزی انگار برای همین موضوع بیان شده.

می گفت این حکایت حکایت ساده ای نیست که به نظر می آد. در درون خودش حکمت هایی نهفته داره که جز در مقام ومیدان عمل به راستی راز خودش رو هویدا نمی کنه.  من یاد این صحبت امام علی افتادم که حق در میدان عمل بسیار وسیع جلوه می کنه ومیشه درموردش دادهاکرد وصحبت های منطقی زیادی کرد ولی در مقام عمل خیلی تنگ وباریک میشه. واون وقته که مردعمل مشخص میشه از لاف زن.

اسمش رو پدرم گذاشته بود برف فراق. اول حکایت رو گوش کنید بعدش ربطش رو ببنید خودتون.

یک مارگیری بود که برای گرفتن مار و نشون دادنش به مردم به کوهستانی رهسپار شده بود. و میخواست با مکرهایی که بلده یک یا چند تا مار بگیره برای نمایش وپول درآوردن.

این جا مولوی شروع میکنه و میگه که هرچه قدر هم که آن چه که در جستجویش هستی سخت به دست بیاد آن که جوینده است عاقبت یابنده است. ودرادامه میگه که دائما درطلب باش و...

درطلب زن دائما تو هردو دست. که طلب دراه نیکو رهبر است.

لنگ ولوک و خفته شکل وبی ادب. سوی از می غیژواورا می طلب.

گه بگفت وگه بخاموشی وگه. بوی کردن گیر هر سو بوی شه.

همان طوری که حضرت یعقوب به فرزندان خود گفت که درطلب یوسف ازحد توانتان بیشتر کوشش کنید.

تمام حواستان را به کار ببندید واز روح خدا ناامید نشوید. هرجا نشانی از او یافتید به سمت او بروید.

هرکجا بوی خوش آید بو برید. سوی آن سر کاشنای آن سرید.

هر کجا لطفی ببینی از کسی . سوی اصل لطف ره یابی عسی.

این هم خوش ها ز دریاییست ژرف .جزو را بگذارو برکل دار طرف.

جنگ های خلق بهر خوبیست . برگ بی برگی نشان طوبیست.

جنگ های خلق بهر آشتیست. دام راحت دائما بی راحتی است.

...

بوی بر ازجزو تا کل ای کریم. بوی برازضد تا ضد ای حکیم.

...

درجستجوی مار بود درآن کوهستان برفی که ناگهان اژدهایی مرده وفسرده دید که از هیبتش دلش پر از بیم شد.

مارگیر از بهر حیرانی خلق . مارگیرد اینت نادانی خلق.

آدمی کوهی است چون مفتون شود؟ کوه اندر مار حیران چون شود؟

خویشتن نشناخت مسکین آدمی. از فزونی آمد وشد درکمی.

خویشتن را آدمی ارزان فروخت . بود اطلس، خویش بردلقی بدوخت.

صدهزاران مار و که حیران اوست.اوچرا حیران شدست و ماردوست؟

مارگیر آن اژدها را گرفت و به بازار بغداد آورد.که رجز می خوند که من برای گرفتنش چه سختی هایی رو که تحمل نکردم. او خیال می کرد مار مرده درصورتی که زنده بود وفقط از سرما افسرده وسرد شده بوده. ودرادامه دوباره مولوی توضیحات بیشتری میده که:

عالم افسرده است ونام او جماد. جامد افسرده بود ای اوستا.

باش تا خورشید حشر آید عیان. تا ببینی جنبش جسم جهان.

عصای موسی وقتی مار میشه، وقتی از مشتی خاک آدم به وجود می آد ، وقتی باد حمال سلمیان میشه و ماه فرمان بر حضرت محمد ، به خاطر این که:

مرده زین سواند  وزان سو زنده اند. خامش این جا وان طرف گوینده اند.

ووقتی فرمان خدا بیاد آن ها برای ما هم زنده میشوند.

سنگ براحمد سلامی می کند. کوه یحی را پیامی می کند.

ما سمیعیم وبصیریم وخوشیم.با شما نامحرامان ما خامشیم.

چون شما سوی جمادی می روید . محرم جان جمادان کی شوید؟

از جمادی، عالم جان ها روید.غلغل اجزای عالم بشنوید.

...

چون زحس بیرون نیامد آدمی . باشد از تصویر غیبی اعجمی.

خلاصه صدهزار آدم ساده همچون صیاد از ابلهی دور او جمع شدند.

جمع آمد هزاران ژاژخا . حلقه کرده پشت پا برپشت پا.

مرد را از زن خبر نی زازدحام.رفته درهم چون قیامت خاص وعام.

...

اژدها رو با طناب هایی بسته بود.درآفتاب گرم بغداد وقتی مار گرم شد وفسردگیش از بین رفت ، شروع به جنبیدن کرد واز این حرکت مردم متحیر نعره ها زدند وگریختند ومار هم بند ها را گسست و

بنده ها بگسست وبیرون شد ززیر. اژدهایی زشت غران همچو شیر.

درهزیمت بس خلایق کشته شد. از فتاده وکشتگان صد پشته شد.

مارگیرازترس برجا خشک گشت. که چه آوردم من از کهسار ودشت.

گرگ را بیدار کرد آن کور میش. رفت نادان سوی عزرائیل خویش.

اژدها یک لقمه کرد آن گیج را. سهل باشد خون خوری حجاج را.

...

نفس اژدرهاست او کی مرده است. از غم بی آلتی افسرده است.

گر بیابد آلت فرعون او. که بامر او همی رفت آب جو.

آنگه او بنیاد فرعونی کند . راه صد موسی وصد هارون زند.

کرمکست آن اژدها ازدست فقر. پشه ای گردد زچاه ومال صقر.

اژدها را دار در برف فراق. هین مکش او را بخورشید عراق.

تا فسرده می بود آن اژدهات. لقمه ی اویی چو او یابد نجات.

مات کن او را وایمن شو زمات. رحم کم کن نیست او زاهل صلات.

کآن تف خورشید شهوت برزند.آن خفاش مرده ریگت پر زند.

می کشانش درجهاد ودرقتال. مرد وار الله یجزیک الوصال.

چونک آن مرداژدها را آورید. در هوای گرم وخوش شد آن مرید.

لاجرم آن فتنها کرد ای عزیز. بیست همچندانک ما گفتیم نیز.

تو طمع داری که او را بی جفا . بسته داری دروقارودروفا!

هرخسی این تمنا کی رسد؟ موسیی باید که اژدرها کشد.

صدهزاران خلق زاژدرهای او. درهزیمت کشته شد از رای او.

 بحث به این جا رسید که درنهایت منطقا جامعه ما هم به سمت آزادی همه جانبه پیش میره. تا این حد که(ناخواسته) مثلا ماهواره ها بتونند برنامه های خودشون رو در شبکه های ما بیاندازند و با روشن کردن تلویزیون شاهد مثلا فیلم های بدی باشیم.

حال با این اوضاع میخوای چه طوری بچه ات رو تربیت کنی؟ اگه الان بود از دسترسش کنار می کشیدی این موضوعات رو. منطقا هم طوری بارش می آوردی که  به قول پدرم واکسینه شده باشه ولی تو این اوضاع این جوری که تمام امکانات دنیایی ورفاهی و انحراف برای یک انسان فراهمه، تو این اوضاع چه طوری رفتار باید کرد؟ وآیا برای نجات ذهن پاک یک کودک راهی میمونه؟

به این نتیجه رسیدیم که تو این اوضاع هم یک انسان انتخاب گر وکسی که مختارانه نفسش را در برف فراق ودر بی مهری وبی توجهی نگه داشته وبه اون گرسنگی داده ، سلطان وامیر خودشه . میتونه هرکاری که به صلاحش هست رو انجام بده واز آن چه که بد می بینه عاقلانه چشم پوشی کنه.

 

کمال عقل و فرزانگی یک انسان به همینه که کاری کنه که بتونه خودش رو که عبارت است از یک وجود خلاق و بالقوه از دام های نفس آزادکنه و اون وقته که میتونه ادعا کنه زنده است وحس میکنه. ودنیا رو همون طوری می بینه که جانش می بینه. این نمیشه مگه با آزادی. با این توصیفات مشخصه چه آزادی ای. آزادی انتخاب.

این حرف رو قبول نداری؟

اصلا می تونی قبول نداشته باشی؟

نه؟

آخه تو چه راهی دیگه روشن تر از این جلوی خودت می بینی؟ ها؟

تو چرا قبول نداری ؟ اگه قبول داری چرا عملت یک جور دیگه است؟

چرا عصبانی میشی؟ چرا بی حجاب بیرون می آی ؟ چرا نماز نمی خونی؟ چرا این حرف رو زدی؟..................

چی من طالبانم یا تو؟ تو اصلا ضد دینی. همینی که هست. تو نمی فهمی. این به صلاحته. این طور اگه رفتار کنی سعادت مند میشی. حتی به زورهم که شده باید خوب باشی!!

خودت چماق به دستی . ها؟ .....

واین طوریه که جنگ دوباره شروع میشه. اصولا این شکوفایی عقل آدم انتخاب گر حاصل نمی شه مگر تو محیطی باز وآزاد و مختارانه. اگه کسی رو از چیزی منع کنید به سمت اون حریص تر میشه.

اگه به زور بخواهید کسی رو به راه بیارید، کاررو خراب تر کردید.

اگه قصد انسان سازی دارید که انسان درزمینه ای کاملا باز وآزاد رشد پیدا میکنه. توی همین هجوم انواع خطرها. امیدوارم سوء تفاهم نشه. منظور من آزادی به معنای انجام هر عملی نیست که این اصولا آزادی حقیقی نیست. آزادی حقیقی همانا آزاد شدن از نفسه که نمیشه مگه مختارانه.

نگاهی به جوامع غرب بیاندازید. مومن در اون جا مختارانه واز سر انتخابی اگاهانه دین دارمیشه. زنان آگاهانه حجاب رو انتخاب میکنند . و عاقلانه رو به سمت دین می آرند. چون درمحیطی هستند که امکان همه چیز برایشان هست. واز همه چیز ناامید به سمت تنها ریسمان محکم وقابل اطمینان روی می آرند.

ولی برای کسی که خواب آلودانه از بچگی درپناه این پناه گاهه واصولا ارزش واقعی این گنج رو نمی دونه به همان راحتی که به دستش آورده ، به همان راحتی هم از دست میده.

واجبار و خشونت حتی برای امری درست نتیجه ای معکوس داره. کسی به زور مار نفسش رو در برف فراق قرار نمی ده. چون نفس جاذبه داره. یک جور سرمستی وبی خویشی هرچند زودگذر به انسان میده که از رنج انسان بودنش ودرک خودش دورش میکنه. وهرچه قدر از خودش دورتر به خیال خودش آرام تره.

فقط وفقط انسان مختارانه می تونه نفسش رو درفراق ودور ازخودش بذاره تا آزاد بشه. واون هم موقعی است که درانتخاب هایش آزاد باشه.

برف فراق. حکمتی بس ژرف داره. که هرچی بیشتر کنکاش میکنی بیشتر چیز می فهمی.

بالاخره انسان ها به این مرحله میرسند. تو اون زمان با آگاهی فرهنگی و بینشی، فرزندانتون رو بزرگ خواهید کرد.

بذارید تمام روزنامه ها رو بخونند. تمام سخن ها رو بشنوند وبهترین رو انتخاب کنند . حتی اگر کافر گفته باشه . این سخن امام اول مسلمینه که با عاقلان بنشین واز حکمت هاشون استفاده کن حتی اگه کافر باشد!

دوستی میگفت نباید مستقیما جلوی بی حجابی رو بگیرند تا این فاجعه به لایه های درونی نره وبه اصطلاح درونی نشه. ومن گفتم که نه اصلا درونی هست که بیرونی نشون میده.

دارم می فهمم که او هم درست می گفت یک جواریی. اگه ستیزه یکی است تو دوتاش نکن. (یک نفرجاهلانه بی حجابه ویک نفر عامدانه. فرقه میان این دوتا)

خانواده ها باید فرهنگ درست انتخاب رو به بچه هاشون یاد بدهند نه این که بدون هیچ تفکر وتعقلی با این هجوم فرهنگی رهاش کنند تا خودش یاد بگیره.

هرچه هست اشکال از پدرو مادره. این که قرآن نمی خونند. این که اعتقاد درست درمونی ندارند. این که اصولا شناخت درستی از اعتقاداتشون ندارند. واین یک فاجعه است.

برای نجات خودت ونسلت این سخن پیرو علی رو گوش کن که:

برای این که بخوای تحت سلطه ی هیچ زورگو واستعمارگر واستحمارگر و متزوری نری ، بخوان وبخوان وبخوان.

یادت باشه که خدای تو هم اولین سفارشش خوندنه. اون هم به نام خودش. مستقیما. که خلق کرد. خدایی که آموختن با قلم رو یاد داد.

چقدر از خودم خوشم میاد. از این که این همه سخن وری کردم.

هرگز این طور نیست. ان الانسان لیطغی . ان راه استغنی. ان الی ربک الرجعی.

فقط کسی که عمل میکنه می دونه چه کار باید کرد. این خیلی وحشت ناکه. این یعنی خیلی به نفاق نزدیکیم. خیلی از اخلاص دوریم. خیلی از ایمان دوریم.

به علی (ع) نگاه کنید. به گفته ی خودش کسی غیراز او جرات جنگ کردن با عایشه رو نداشت. کسی جز او نمی توانست این فتنه رو خاموش کنه. کسی جز جرات نداشت با خوارج قرآن خوان نماز شب خون بجنگه!

وحشت ناکه.

فاصله ی بین حرف وعمل از زمین تا ثریااست. یک قدم برسر نفس وآن یکی دربهشت آرزو.

بخوان.

آمین.

یاعلی.


نوشته شده در يكشنبه 6 خرداد 1386 توسط معصومه صادقی
لینک ثابت | نظرات [3] | Rss

لیست صفحات :: 1